|
طريقت هاي بودايي و تفاوت آموزه هاي آنها |
|
|
|
نگارش یافته توسط اميد بارتيمائوس
|
|
25 مرداد 1387 ساعت 17:17 |
بعد از مرگ بودا دين او در مشرق و جنوب آسيا انتشار يافت ، ولي پيروان بودا در تفسير دستورهاي او اختلاف کردند. در نتيجه بوداييان ، اندک اندک به دو فرقه يا دو مکتب بزرگ و يک مکتب کوچک منقسم شدند. از دو مکتب بزرگ يکي را فرقه هينهيانه Hinayana - يا - بوداي جنوبي گويند.
زيرا در نزد مردمان جنوب آسيا يعني در کشورهاي سيام و برمه و ويتنام و غيره رواج دارد. دومي را فرقه مهايانه Mahayana بودايي شمالي - نام داده اند که در نواحي شمالي مانند کره، چين و ژاپن معمول است . مکتب کوچک تر وجرهيانه Vajrayana نام دارد که در تبت و مغولستان شايع است و نسبت به دو فرقه ديگر، بسيار خرافاتي و جامد است . دو مکتب هينهيانه (به معني گردونه کوچک يا راه کوچک ) و مهايانه (به معني گردونه بزرگ يا راه بزرگ) بعد از پنج قرن که از وفات معلم بزرگ - بودا - سپري شد، از يکديگر جدا و متمايز گشتند. اختلاف و فرق بين آن دو اجمالا در اين است که در طريق هينهيانه، مبتدي و نوآموز بايد کوشش کند تا نفس خودر ا انفرادا تکميل کرده به کمال انساني برساند و به مرتبه حقيقت «بودائيت فردي » برسد و کاري به ديگر نفوس بشري ندارد. ولي در مکتب مهايانه ، جنبه اجتماعي در تربيت نفس و تهذيب اخلاق بيشتر رعايت مي شود و برحسب مبادي آن ، هدف هر فرد انساني نبايد فقط آن باشد که خويشتن را کامل ساخته به مرتبه نيروانه نائل گردد، بلکه بايد به مقام «بودائيت عامه » واصل شود تا آنکه ديگر نفوس را که در جهان دستخوش آلام و مصائب اند، به سعادت و نجات برساند. بدين روش هر نوآموز که به سوي بودائيت سير و سلوک مي کند به نام «بودي ستوه Bobhisattva» ، يا بوداسف ، موسوم است يعني موجودي که به مرور، اندک اندک، نائل به اشراق و روشن شدگي بشود. در کتب و آثار مکتب مهايانه سرگذشت بوداها يا افرادي که به مقام بودائيت عامه رسيده و به درجه نهايي از مدارج کمال قدم نهاده اند، بسيار ذکر شده است . اين بوداهاي عام مانند قديسين نصاري و اولياي صوفيه ، نزد هنود مقدس اند و آنها را صاحب قوه کشف و کرامات مي دانند. پيروان مهايانه معتقد شدند که بودا به شاگردان خاص خود در خفا گفته است که تلاش انسان به تنهايي و بي مدد غيبي براي نجات نفس او از مهلکات کافي نيست ، بلکه بايد به او مددي نيز از مبادي غيبي برسد. اين عوامل نجات غيبي ، سه دسته اند: الف - «منوشي بودا»ها، يعني منجيان بزرگي که همچون بودا گوتمه در زمين به صورت بشرظاهر شدند و سپس به مرتبه اشراق و شهود رسيدند و ابناي نوع را با تعاليم خود ارشاد کردند و عاقبت به نيروانه رسيدند. اينان چنان به فناي مطلق و بحث بسيط رسيده اند که اکنون ديگر دعاها و مناجات هاي انسانها به ايشان نمي رسد. ب - «بودي ستوه »ها همان بودا، قبل از بودا شدن اوست و يکي از آنها در بودا گوتمه هندي تحقق يافته است . اين عنوان «بودي ستوه » براي آن دسته از موجودات روحاني به کار مي رود که نمازها و مناجات هاي آدميان را مي شنوند و ادعيه ايشان را اجابت مي کنند و مي توانند خصائل و فضائل خود را به کساني که به ايشان متوسل مي شوند، منتقل سازند. اين بودي ستوه ها، در حقيقت ارواح کاملي هستند که گاه به گاه براي تصفيه و تزکيه روح خود از آسمان به زمين فرود مي آيند و همچون فرشتگان و ارواح قدسي به کمک و دستگيري انسانها مي پردازند. اينان به ميل خود از وصول به مرتبه فنا (نيروانه ) خودداري کرده اند. ج - « بودي ستوه ميتريه » يعني بوداي موعود نجات بخش ، يکي از آن «بودي ستوه»هاي مذکور در صنف بالاست . اين بودي ستوه ها که عاقبت جنبه الوهيت مي يابند، در آغاز، افراد بشري بوده اند. به اين اعتبار، هر کس مي تواند عاقبت به منزلگاه بودي ستوه نايل شود. همان طور که گذشت ، دو مکتب مهايانه و هينهيانه دو فرقه اساسي و مهم دين بودايي است . ولي بايد دانست که در آن دين - مانند ساير ملل و مذاهب - صدها فرقه و مکتب کوچک تر در هر کشور به ظهور رسيده است (که از آن جمله فرقه وجرهيانه است ) و هر کدام يک رشته رسوم و عبادات و تشکيلات در صوامع و معابد گوناگون دارند که در همه آنها فلسفه اساسي گوتمه بوداي اصيل ، رکني رکين است .
طريقت ترهواده (هينهيانه)
Theravaba به معني تعليم پيران است و نامي است براي کهن ترين شکل تعليمات بودا- که به زبان پالي است - که به ما رسيده است . اين نام از انجمني مرکب از پانصد تن از رهروان که اندکي پس از مرگ استاد (بودا) تشکيل شده بود، گرفته شده است. ترهواده فقط يکي از مکتبهاي کهن بوداست که از سوي فرقه مهايانه ، (آيين گردونه بزرگ ) به نام هينهيانه (آيين گردونه کوچک ) خوانده مي شود. ترهواده را گاهي آيين بوداي جنوب يا آيين بوداي پالي نيز ناميده اند (Boeree .George .C، 2002 ).
تاريخ و جغرافياي ترهواده
بوديسم ترهواده در حال حاضر در سريلانکا، برمه ، تايلند و کامبوج پيرو دارد. اين سرزمين ها، کانون بودايي موسوم به تري پيتکه (سه سبد) را به زبان پالي زنده نگه داشته اند. در دوران توسعه ترهواده (که از قرن پنج پيش از ميلاد تا قرن اول بعد از ميلاد در حال گسترش بود)، اين شاخه بودايي ، در افغانستان (بلخ ، قندهار و باميان )، آسياي مرکزي و اندونزي نيز رواج داشت ، لکن اين سرزمين ها به دنبال ظهور اسلام ، ترهواده را کنار نهادند (Boeree.George.C،2002). يکي از مراکز مهم بوديسم هينهيانه شهر بخارا بوده است که نام خود را مديون ضبط ايغوري «ويهاره » به معني صومعه بودايي است و کيش بودايي تا عصر فتوحات اسلامي ، در آنجا رايج بوده است. يکي ديگر از مراکز بودايي، باميان بوده است که در عصر اسلامي اصلي غور شرقي در جنوب بلخ شمرده مي شده است . شهر باميان که بر سر راه چين به هند قرار داشته است در بعضي مقاطع تاريخي به حدي معروف و معتبر بوده است که حتي شهر بزرگ بلخ را در بعضي منابع صدر اسلام به آن نسبت داده اند و آن را «بلخ باميان » يا «بلخ بامي » خوانده اند. آثار کيش بودايي در باميان که اکنون نزديک شهر جلال آباد (افغانستان ) در سر حد شرقي افغانستان و پاکستان واقع است به ويژه در محل معروف به «هدا»، ناحيه «کز» (آخرين قسمت شرقي افغانستان )، ناحيه «کوهپايه » (در مغرب کابل که حد شرقي کوهستان غور و غرجستان پيشين است ) و نيز در محل معروف به «بگرام » قابل ملاحظه است . در بلخ که شهر مزارشريف کنوني در افغانستان به حقيقت بازمانده آن است ، بوداييان در سينه کوهها، آشيانه ها و مغاره هايي براي خود کنده بودند که از راهها و معبرهاي باريک (مثل آنچه در کوههاي بوميان قديمي اردن ديده مي شود)، به آن مغاره ها مي رفته اند و در حقيقت شهرکي براي خود در دل کوه بنا نهاده بودند که آنها را سمج مي خوانده اند. و در درون اين اتاقکها و پستوها مجسمه ها، و تصويرهاي زيادي از بودا موجود است . (امين ، 1378، ص 131). ياقوت حموي در معجم البلدان از دو مجسمه بزرگ بودا که يکي سرخ بت (مجسمه سرخ بودا) و ديگري خنگ بت (مجسمه خاکستري بودا) بوده ، سخن گفته است و همين دو مجسمه است که عنصري و ابوريحان بيروني نيز به آن اشاره کرده اند. اين دو مجسمه بزرگ بودا که به ترتيب 55 و 35 متر ارتفاع داشته در داخل يک صخره آهکي ، کنده کاري شده بودند و در سال 2001 ميلادي از سوي حکومت طالبان در افغانستان، منفجر و سرنگون گرديد. خلاصه کلام اينکه بخارا، قندهار و باميان از مراکز مهم کيش بودايي بوده است. در اين مناطق ، بقاياي بودا همچون استخوان ، مو، ناخن و دندان او را زيارت مي کرده اند. بلکه طشتي را که بودا با آن تطهير مي کرده يا جارويي که به وسيله آن محل زندگاني خود را مي روفته و حتي تفداني را که مورد استفاده قرار مي داده، نيز زيارت مي کرده اند. يکي از دندانهاي منسوب به بودا در شهر پيشاور و ديگري در ناگره (نزديک جلال آباد افغانستان ) نگاهداري مي شد و يا دو دندان ديگر منسوب به او، دست به دست مي گشت تا آنکه عاقبت به سرنديب (سيلان / سري لانکا) رسيد و امروز در معبد دندان بودا در شهر کندي در سري لانکا همه ساله محل زيارت صدها هزار نفر است . (امين ، سيدحسن ، 1378، ص 132).
انجمن هاي بودايي
وقتي بودا درگذشت ، نخستين شورا از انجمن رهروان بودايي تشکيل گرديد. تشکيل اين انجمن به سال 483 ق .م در راجگهه بوده است . هدف از تشکيل اين شورا (مانند 3 شوراي بعد از آن )، گردآوري گفته هاي بودا بوده است . در نخستين شورا، رهروان حاضر تصميم بر آن گرفتند که از آموزه هاي بودايي ، آيين و روش را معتبر بدانند. دومين شورا يک قرن پس از مرگ بودا در ويسالي (يا ويشالي ) تشکيل شد. سومين شورا همزمان با پادشاهي آشوکا در پاتلي پوته برپا شد. در اين شورا صد رهرو در 236 سال پس از مرگ بودا گرد آمده کانوني از متنهايي را که پيران ، معتبر مي دانستند گرد آوردند. اين شورا نه ماه به درازا کشيد. يکي از نتايج برجسته اين شورا همانا روانه کردن گروهي به سيلان بود تا «آيين » را بشارت دهند. در ميان اين گروه ، مهنده - پسر يا برادر آشوکا- و سنگه متا، دخترش نيز بودند.محل تشکيل چهارمين شورا را برخي جالندر و برخي کشمير دانسته اند. بنابر نظر يوآن جوانگ - زائر معروف چيني - هر روز رهروي براي تعليم آيين بودا به نزد کنشکه مي رفت . گويا کنشکه پس از چندي دريافت که در اين آيين تناقض هايي هست و همين خود سبب تشکيل چهارمين شورا شد، و هم در اين شورا بود که ميان راه بزرگ (مهايانه ) و راه کوچک (هينهيانه) فرق گذاشته شد. در اين شورا سه سبد را معتبر شناختند، و به فرمان کانيشتا پانصد رهرو دانا بر آنها تفسير نوشتند. آيين «مهايانه » که کيش کهن بودايي را به طرز خاصي تعبير مي کرد و تغييراتي چند در آن پديد آورده بود، رفته رفته پيشرفت کرد، نضج گرفت و توسعه يافت و آيين «بودا» را به صورت مذهبي عالمگير درآورد و کيش کهن بودايي که مبني بر نوشته هاي پالي بود، محدود به سيلان و تايلند و غيره شد و نفوذ خود را در هند به تدريج از دست داد.
تاريخ و جغرافياي مهايانه
در حدود پانصد سال پس از درگذشت بودا شکل تازه اي از آيين بودا در هند پيدا شد که نام مهايانه را بر خود نهاد، که به معناي ارابه بزرگ است (براي گذشتن از بيابان رنج ). اين آيين راه هاي نويي براي رهايي نشان مي دهد و بدين سان اين مقصد عالي را در دسترس انسانهاي بيشتري قرار مي دهد تا آيين کهن تر بودايي ، و نام تحقيرآميز هينهيانه يا ارابه کوچک براي آن از اينجاست . آن طور که مهاياني ها مي گويند هينهيانه صرفا يک بخش مقدماتي تعليم بوداست : شنوندگان پيشين او پيرواني بودند که به تمرکز دست نيافته فقط توانايي دريافت بخشي از تعليم او را داشتند برعکس ، هينه يانيها مهايانه را کجروي از تعليم بودا مي دانند.
اختلافهاي دو طريقت
اگر اختلافات ميان هينهيانه و مهايانه را مشروحا دنبال کنيم پي مي بريم که تقريبا نشان تمام عناصري را که به نظر «کاملا مهاياني » مي رسند مي توان در هينهيانه يافت . در اينجا بي مناسبت نيست که ببينيم اين دو شاخه آيين بودا در چه چيزي مشترکند، چه چيزي اين دو را به عنوان «آيين بودا» به هم مي پيوندد؟ نشانه هاي خاص همه مکتب هاي بودايي اينهاست : نخست رنج آور دانستن وجود فرد، و در نتيجه لازم بودن رستگاري ، دوم عقيده به دوباره زاييده شدن ، سوم فرض يک قانون طبيعي اخلاقي که بر جريان کرمه و دوباره زاييده شدن حاکم است ; (اين قانون را نه خدايي آفريده است و نه بر آن نظارت دارد)، و چهارم اين نظر که جهان نمودي بي جوهر است و در يک جريان دائم دگرگون مي شود. پنجم آنکه بدين گونه شخص تجربي بدون خود و چون يک مجموعه پيچيده اي از عوامل بي روان دانسته مي شود، و ششم آنکه مقصد خاموشي شخصيت رنج آور به طور منطقي با اين مجموعه بستگي دارد. ويژگي هاي ديگر اينها هستند: هفتم اعتقاد به اينکه رهايي فقط از راه دست شستن از آز، و کينه و فريب و رسيدن به روشن شدگي (شناسايي ) دست مي دهد و سرانجام نکته هشتم است که آن توکل ، يا اعتماد همراه با ايمان به بودايان است ، خواه اين بودايان آموزگاران انساني و انسانهاي برتر به شمار آيند و خواه موجودات برتر (از جهاني ) دانسته شوند. هر تعليمي که همه اين نشانه ها را داشته باشد، بايد آن را تعليم بودايي شمرد.
مهايانه در چين
بوديسم مهايانه در چين توسط مبلغان بودايي که از هند مي آمدند، رواج پيدا کرد. يکي از مشهورترين اين مبلغان کوماره جيوه (مرگ 413-تولد 344) بود که در سال 401 ميلادي به چين وارد شد. ديگري بودا بدره (تولد 359 - مرگ 429) بود که در سال 408 ميلادي به اين سرزمين وارد گرديد. البته راهبان چيني هم بودند که به هند سفر کردند تا آيين مهايانه را در آنجا تبليغ کنند; از قبيل فاسيان يا فاشيان که در فاصله سالهاي 399 تا 414 ميلادي به هند سفر کرد و همچنين هيوان - تسانگ يا سيوان زانگ که در فاصله سالهاي 629 تا 645 به هندوستان رفته و به تبليغ مهايانه همت گماشت . اين سفرها به خاطر دزدان دريايي که در اطراف مالي به کشتيها حمله مي کردند يا به خاطر طوفان که کشتيها را غرق مي ساخت ، بسيار سخت و پردردسر بودند. البته راه ديگري نيز وجود داشت که موسوم به راه ابريشم بود و از آسيا مي گذشت . اين راه از ميان بيابانها و مرتفع ترين کوه ها عبور مي کرد. بلندترين قله از فلات پامير و سلسله جبال مرتبط به آن «بام دنيا» خوانده مي شد که واژگاني فارسي است و به معناي سقف جهان بوده و ارتفاع آن 24000 پا مي باشد. کوماره جيوه، فاشيان و سيوان زانگ تمام متون ديني بودايي را با خود از هند به چين آورده و ترجمه نمودند. کانون بودايي که وارد چين شد به زبان سنسکريت بود و مشتمل بر سوره هاي مخصوص مهايانه بود و نه سوره هاي کانون پالي (دکتر بوئري مي گويد: گمان برده مي شود که تحريفات چينيان در آن مقطع وجود داشته است ! و تغييرات ماهاياني را از جنس تحريف مي داند). به هر حال داستان هاي سفر فاسيان و هوسان ، در زمره ادبيات مهم چين دانسته مي شود. فاسيان با سفر تاريخي خود در ايام حکومت چاندرا گوپتاي دوم ( 415 پ م- 375 پ م ) يک سند مهم براي تاريخ هندوستان فراهم آورد.
آموزه هاي مهايانه
الف - بودا، نرفته است و سالکان او نيز به حال خود رها نشده اند. در عوض ، بودا انديشيد که درمه دور از شفقت است و شفقت بودا نيز بايد مانع اين باشد که پيروان او به او دسترسي نداشته باشند. در واقع براي پيروي از شفقت بودا، رهروان بايد بودي ستوه شوند، يعني پيمان ببندند که تمام موجودات را با خودشان به رستگاري برسانند. بودي ستوه ها، در دسترس هستند (درست مثل بودا)، تا اينکه به مردم براي رسيدن به رستگاري کمک کنند. از نظر مهايانه ، بوداي موعود هينهيانه، همان بودي ستوه مي باشد، اما احتمالا مهم ترين بودي ستوه، اولوکيتشوره مي باشد که توسط خداي رحمت چيني موسوم به گوان يين (که در ژاپن به آن کانون مي گويند) معرفي شده است . ب - بودا يگانه نيست و سالکان بودايي که بودي ستوه مي شوند، مي توانند بودا گردند. ج - نيروانه و سنساره ديگر فرقي با يکديگر ندارند. سنساره و نيروانه در واقع نه يکي هستند و نه متفاوت اند. نه هر دو يکي هستند و نه هر دو متفاوت مي باشند. اين نگرش باعث شده است که بوديسم در سرزمين چين ، بيشتر به ذائقه ها خوش بيايد; جايي که به خاطر نفوذ انديشه کنفوسيوسي ، هرگز نفي متافيزيک و رهبانيت بودايي را برنتابيد. در واقع مکتبهاي بوديسم چيني در اين زمينه به طور کاملا متمايز رشد کرد. مکتب تيان تاي (که در ژاپن تندايي خوانده مي شود) و مکتب چان (که سئون در کره ، تي ين در ويتنام و ذن در ژاپن خوانده مي شوند) پا گرفتند. براي اين مکاتب ، سنساره و نيروانه عملا يکسان اند; به گونه اي که روشن بيني و نيروانه جهان را - به جاي آنکه حذفش نمايند - دگرگون ساختند. در اينجا پارادوکس متافيزيک بوديسم چيني مي تواند مشابه پارادوکس آموزه هاي بومي مکتب فلسفي دائوئيزم چيني ، به خوبي فهميده شود.
تمايزات فلسفي دو طريقت
مکاتب فلسفي «ترهواده» واقعيت وجود انسان را مرکب از ترکيبات گذران عناصر ناپايدار اسکنده مي دانستند و واقعيت عيني و ذهني جهان را مي پذيرفتند. وليکن مکاتب فلسفي «مهايانه » چون مکتب «ماديميکه » و «ويگيانه وده» به اين نتيجه رسيدند که نه فقط «خود» يعني «واقعيت ثابتي » وجود ندارد بلکه واقعيت هاي عيني نيز به همان سان غيرحقيقي اند و به منزله خلائي بيش نيستند. فرضيه نه - خود که در مکاتب فلسفي «ترهواده» هم وجود داشت ، در «مهايانه » مبدل به تهي بودن عالمگير و جهاني شد و بالنتيجه فرضيه تهي بودن عناصري که در ترکيبات موجودات گردهم مي آيند و نيز اعتقاد اينکه «آتمن » هم تهيتي بيش نيست ، جايگزين فرضيه «عدم جوهر ثابت » آيين «ترهواده» گرديد و بدين وسيله «مهايانه » شالوده فلسفه جديدي را مي ريخت که به موجب آن نه فقط «اصل ثابتي » (آتمن ) وجود ندارد بلکه کليه اشيا تهيت (شونيتا) هستند و عالم و معلوم ، پديده هايي بي بود هستند.
کتابهاي مقدس مهايانه (سوتره ها)
کتابهاي مقدس مهايانه را «سوتره » مي خوانند يعني «رشته هاي راهنما». به خلاف «سوته »هاي پالي هينه ياني - «گفتارهايي » که به ندرت بيش از بيست صفحه چاپي مي شوند- بسياري از سوتره هاي مهايانه به صدها صفحه مي رسد. معلوم نيست که چه کساني اين سوتره ها را نوشته اند. با معيارهاي دروني مي توان دو گروه اصلي در ادبيات سوتره اي تشخيص داد. يک گروه متنهاي نيايشي اند که بوداشناسي و تعليم بدي ستوه ، مرکز معنوي آنهاست . اين متنها از خواننده صميميت و ايمان به بودايان را مي طلبد و خاستگاه شان بخش شمالي هند است . سوتره هاي فلسفي به گروه دوم تعلق دارند.
تاريخ و جغرافياي وجرهيانه
مناطقي که اين فرقه بودايي در آن گسترش يافته است عبارت اند از: تبت و مغولستان . در تبت ، بوديسم کاملا متمايزي که معمولا لامائيسم خوانده مي شود، رواج دارد. (اين نام از زماني باب شد که راهبان را لاما خطاب کردند) بنابر اظهارنظر رابرت ا.هيوم ، دين بودايي در تبت ، ترکيب کاملا معيني از دين بومي بن و بوديسم مهايانه ست . اين ترکيب حاصله همانا دين لاما ناميده مي شود. هيوم معتقد است که خود دين بن نيز احتمالا ترکيبي است از دين ابتدايي قوم تبت و آيين دائو. دالايي لاماي فعلي ، که رهبر مورد پرستش تبت بوده و در زمان اشغال تبت توسط جمهوري خلق چين ، از اين کشور گريخت ، در ادامه روندي است که گفته مي شود تجسد جانشينهاي بودي ستوه مي باشد. دالايي لاماي کنوني ، يک رهبر روحاني کاريزماتيک است که در سال 1957 از تبت گريخت و به هند پناهنده شد. با وجود اينکه فرقه وجرهيانه اساسا قرائتي خرافاتي از بوديسم نخستين است ، با اين حال ، به خاطر همين روحيه کاريزماتيک دالايي لاماست که بوديسم وجرهيانه در آمريکا مورد توجه قرار گرفته است . احتمالا در تبليغ به نفع دالاي لاماي کنوني ، عوامل سياسي در ارتباط با مناسبات غرب با چين کمونيست بي تاثير نبوده است . بوديسم وجرهيانه همچنين وارد قلمرو چين ، ژاپن و... گرديد و مکاتب اسرارآميزي ، مانند مکتب ژاپني شين گون ، در تاثيرپذيري از بوديسم وجرهيانه پديدار شدند. معبد عظيم بوروبودور در جزيره جاوه ، بازمانده دوران رواج بوديسم وجرهيانه در اندونزي است (800 ميلادي ). گفتني است که با رواج اسلام در اندونزي ، وجرهيانه در اين کشور تقريبا، به طور کامل برچيده شد.
آموزه هاي وجرهيانه
بوديسم وجرهيانه، عبارت است از بوديسم تانتريک که معمولا به معني بوديسم اسرارآميز به کار مي رود، وجره در اصل به معني آذرخش ايندره است . اين واژه در کلمه وجرهيانه، نماد قدرت جادويي تانتريسم مي باشد. تانتريک جادويي ، از طريق مندله ، اشکال مقدس ، مانتراها، اوراد مقدس براي ازبرکردن ايما و اشاره هاي مقدس مي تواند کارگر افتد. ادعا مي شود که اين تانتريک جادويي مي تواند کارکرد شگفت انگيزي داشته باشد يا مي تواند براي دستيابي به آزادي و علاوه بر اين (يا به طور جداگانه ) براي تمرينهاي ارزشمند مورد استفاده قرار گيرد. تعداد مشاهده :707 | ارسال به دوست
|
- لطفا موضوع نظر را مرتبط با موضوع متن انتخاب کنید.
- درگیریهای لفظی شخصی حذف خواهد شد.
- لطفا از قسمت نظرات جهت تبلیغ سایت یا بلاگ خود استفاده نکنید . اینگونه نظرها حذف خواهد شد.
- فقط کافیست که مرورگر خود را Refresh کنید تا کد امنیتی جدید ظاهر شود قبل از اینکه بر روی کلید 'ارسال' کلیک کنید
- به خاطر داشته باشید که این کار فقط وقتی نیاز میشود که شما کد امنیتی را اشتباه وارد کرده باشید.
|
Host By : IraniNic.com -IraniNic.com |