انسان پست مدرن و معنویتهای زمینی چاپ ارسال به دوست
نگارش یافته توسط اروند ملا   

قسمت اول :

 هر دوره اي از زندگي بشر بر روي كره خاكي زمان ظهور و بروز طرز تفكر و تدبري خاص بوده است و هر دوران تاريخي، محمل تجلي نگاهي متفاوت نسبت به دوران تاريخي .گذشته. به عبارت بهتر، مي توان طرز تفكر يا گفتمان غالب هر عصر را به مثابه عينكي بر چشم مردمان آن عصر دانست.

عينكي كه عالم و آدم از پشت شيشه هاي آن به نحوي يكسان در مقابل ديدگان مردمان تجلي مي يابد.
صدالبته، اين به معناي نفي تفكرات مختلف و متضاد در هر دوران نيست بلكه بايد دانست كه بسياري از اين تضادهاي فكري و سليقه اي، خود در چارچوب گفتمان كلي هر دوران شكل مي گيرند. سؤال اصلي اينجا مطرح مي شود كه گفتمان غالب جهان معاصر ما چيست؟
 
انسانهاي هم عصر ما با چه عينكي به جهان و حوادث آن مي نگرند؟
 عده اي از متفكران در پاسخ به اين سؤال، هويت دنياي معاصر را هويتي چند تكه و رنگارنگ توصيف كرده اند و اطلاق يك طرز تفكر كلي و همه گير بر عالم حاضر را امري اشتباه دانسته اند.
 اين عده ظهور و رواج خرده فرهنگها، مذاهب، مرامها، فرقه ها و سليقه هاي گوناگون را دليل بر مدعاي خويش گرفته و دنياي حاضر را عصر پست مدرنسيم و انسان معاصر را موجودي با هويت متكثر و الوان معرفي كرده اند. گرچه اين نكته در جايگاه خود صحيح است ولي همه ماجرا بدين جا ختم نمي شود.
 اگر از منظري كلي تر به موضوع بنگريم به يك رشته اتصال نامرئي بين حوادث و جريانهاي دوران معاصر مي رسيم.
 رشته اي كه همه فرهنگهاي چهل تكه و هويت هاي متكثر به نوعي بدان متصل اند. اين رشته همان گفتمان غالب دنياي ما يعني گفتمان معنويت است. انسان پست مدرن به دنبال چيزي است كه انسان مدرن آن را از روي عمد گم كرد.
 او در پي معنويت است و اين معنويت است كه بيش از هر چيز ديگري در زمان ما مايه شكل گيري و صورت بندي جريانها و حوادث مختلف مي باشد.
 در ميان متفكران داخلي و خارجي معاصر كمتر كسي يافت مي شود كه معتقد به پايان يافتن عصر فلسفه نباشد.
در واقع فلسفه ابتدا به بحران و سپس به بن بست رسيد و رسما از مسند جريان سازي فكري و فرهنگي خارج شد. امروز فلسفه وجود دارد ولي از جايگاه گذشته خويش خارج شده و ديگر مركزيت حوادث عالم از آن فيلسوفان نيست. امروز معنويت است كه انسانها را تحت تاثير قرار مي دهد، جذب مي كند و جريان هاي فرهنگي فردي و اجتماعي را رقم مي زند.
ولي قبل از آن تذكر اين نكته الزامي است كه مراد ما از معنويت در اين نوشتار به هيچ وجه به دين محدود نمي شود. بلكه مقصود، مفهوم كلي تري از معنويت است كه كليه باورها، اعتقادات و انگيزه هاي غيرمادي و غير اين جهاني را دربر مي گيرد.
 در نتيجه، بنابر اين تعريف هر مرام و مسلك و فرقه و آييني كه بر مبناي طرز تلقي غيرمادي استوار شده است، چه معقول باشد و چه غيرمعقول، در سنخ معنويت جاي مي گيرد. حال اين معنويت مي تواند عرفان باستاني سرخ پوستي، فرقه هاي شيطان پرستي و شيطان گرايي، آيينهاي مخفي و قديمي يهوديان مانند كابالا، بوديسم، طبيعت گرايي افراطي، انديشه هاي بنيادگرايانه مسيحي و حتي اديان رسمي و بزرگ مانند اسلام باشد.
 حال كه مقصود اين نوشتار از معنويت تبيين شد مي توان به جرات ادعا كرد كه در دنياي حاضر هيچ عاملي چون معنويت قدرت اثرگذاري و راهبري ندارد و انسانهاي عصر ما انسانهايي معنوي و معنويت گرا هستند. شاهد مثال بر اين مدعا فراوان است كه به بخش كوچكي از آن اشاره مي كنيم:
 -آمارهاي رسمي ايالات متحده آمريكا از افزايش بي سابقه فرقه هاي مذهبي مختلف در اين كشور پس از پايان جنگ سرد حكايت مي كند.
 تعداد اين فرقه ها كه عموما آيينهايي ابداعي و شخص محور هستند تا 2500 فرقه تخمين زده مي شود.
 -آيينهاي باستاني پيش از ظهور اديان بزرگ مسيحيت و اسلام كه از آنها به اديان پاگاني تعبير مي شود در دو دهه گذشته تجديد حيات يافته و به عرصه اجتماعي رسيده اند و حتي به مدهاي معنوي جوان پسند تبديل شده اند.
 اين آيينها كه عموما ريشه در اديان شرك آميز باستاني مانند آيين مهرپرستي در مصر و روم باستان و همين طور اديان چندخدايي يوناني دارند با اسامي مختلفي نظير اديان ويكايي، گنوستيكي، تئوسوفيسم، ناتوراليسم (طبيعت گرايي)، ميترائيسم و عرفانهاي عصر جديد، وارد حيطه زندگي معنوي انسانهاي عصر حاضر شده و روز به روز بر تعداد پيروان آنها نيز افزوده مي گردد.
 اين آيينها با اديان بزرگ و رسمي مانند مسيحيت و يهوديت نيز اختلاط يافته و حاصل آن در شكل فرقه هاي مسيحي مخالف كليسا نظير فرقه شواليه هاي معبد، شواليه هاي اورشليم، فرقه روزن كروتس (برادران صليب گلگون) و...
 و همين طور فرقه هاي عرفاني يهودي نظير كابالا ظهور پيدا كرده اند كه رد پاي افكار، عقايد و تعاليم اكثر اين فرقه ها را مي توان در توليدات هنري معاصر از جمله در بخش موسيقي و سينما به وضوح مشاهده نمود.
 به عنوان نمونه فيلم رمز داوينچي كه در سال گذشته ميلادي توجه همگان را به خويش معطوف داشت و تبديل به يك پروژه چند رسانه اي فرهنگي شد، تبيين كننده آرا و نظرات فرقه هاي مذكور است.
همينطور فيلم كابالايي-
 
آخرالزماني كد نهايي كه در دو قسمت روانه بازار گرديد انديشه هاي آخرالزماني يهوديان كاباليست را به تصوير مي كشد. كابالا و فرقه هاي مشابه آن چنان در ساليان اخير بر سر زبانها افتاده اند كه شخصيتهاي مشهوري رسما به آنها پيوسته و خود را كاباليست ناميده اند.
 از آن ميان مي توان به اليزابت تيلور، ديان كيتون، دمي مور، مدونا، بريتني اسپيرز، اشتون كاشر، پاريس هيلتون، ويونا ريدر و فوتباليست مشهور انگليسي ديويد بكهام و همسرش ويكتوريا اشاره كرد.
 - بسط و گسترش انديشه هاي جادوگرانه و رازورزانه در زمان حاضر را مي توان جلوه اي ديگر از توجه مردمان به معنويت دانست. جادوگري در زمان ما نه تنها از جايگاه مخوف و منفي خود خارج شده، بلكه به يك فن و رشته دلپذير و عمومي تبديل گرديده است.
 اين امر شامل همه شاخه هاي مرتبط با جادوگري مثل پيش گويي، طالع بيني، فال گيري و حتي جادوگري سياه (به معني ارتباط با شيطان به منظور كسب علم و قدرت از وي) نيز مي شود.
شاهد مثال در اين خصوص چنان فراوان است كه احتياج به توضيح بيشتري نيست.
فقط كافي است سري به ويترين كتاب فروشي هاي عمومي يا مجلات مردمي و پرتيراژ چاپ شده حتي در كشور خود ما بزنيم، كه در اين صورت با كوهي از كتب و مطالب مربوط به علوم غريبه و جادوگري كه البته با زبان مردم عصر ما نگاشته شده اند مواجه مي شويم. اينچنين است كه شخصيت هري پاتر به عنوان اسطوره عصر ما معرفي مي شود. هري پاتر جادوگري است كه برخلاف دهه هاي گذشته، لباسهايي مندرس و چهره اي كريه و پشتي خميده ندارد و سوار بر جارويي جادويي به قلعه محل زندگي خود در قله كوهي مخوف نمي رود، بلكه نوجواني جذاب و خوش سيما است كه سعي دارد نگاه ما را به جادو و جادوگري تغيير دهد و بايد گفت كه تا حدود زيادي در اين كار موفق بوده است.
- آخر الزمان (Apocalypse) واژه اي است كه امروزه به وفور توسط مردم عادي، شخصيتهاي ديني و از همه مهمتر رسانه هاي جمعي جهاني مورد استفاده قرار مي گيرد.
در واقع بسياري از انسانهاي عصر ما، از اديان و مذاهب گوناگون، معتقدند كه دوران كنوني جهان دوراني است كه در متون ديني از آن با عنوان «آخرالزمان» تعبير شده است و اكثريت اين انسانها را مسيحيان پروتستان انجيلي در ايالات متحده آمريكا تشكيل مي دهند. كليساهاي پروتستاني با انديشه هاي آخر الزماني، سالياني است كه در مغرب زمين دست به فعاليتي گسترده زده و پيروان قابل توجهي يافته اند.
اين مسيحيان با اعتقاداتي كه محور آن اسرائيل و نقش يهوديان در مقدمه سازي براي ظهور عيسي مسيح(ع) است، به پشتوانه اي قدرتمند براي جريان نومحافظه كار ايالات متحده يعني جمهوريخواهان و رئيس جمهور آنها جرج دبليو بوش تبديل شده اند تا جايي كه مي توان گفت اگر حمايت مسيحيان انجيلي و كشيشان آنها و همينطور رسانه هاي غول آساي آنان از شخص جرج دبليو بوش نبود، پيروزي وي در دو دوره متوالي از انتخابات رياست جمهوري آمريكا، بسيار بعيد به نظر مي رسيد.
با اين وصف بازهم به نقش انديشه هاي معنوي انسانهاي معاصر در شكل گيري جريانهاي قوي سياسي واقف مي شويم. به جرات مي توان ادعا كرد كه اگر احساسات پاك آخرالزماني و مسيح خواهي مسيحيان ايالات متحده نبود، لشگركشي آمريكا به افغانستان و عراق و حضور مستقيم وي در منطقه خاورميانه مقدور نمي شد.
گرچه رسانه هاي جمعي اين كشور حداكثر سوءاستفاده را از اين احساسات مؤمنانه انجام داده و آن را به ابزار قدرتي در دست بوش و حاميان وي تبديل كرده اند.

- اديان غربي شده آسياي شرقي نظير بوديسم، هندوئيسم و شينتوئيسم رواج گسترده اي در ميان جوامع مدرن اروپا و آمريكا يافته و بايد گفت كه شروع عرفان گرايي كشورهاي غربي از اين اديان بوده است.
 فرقه هاي مختلف ذن و مراقبه طبق آيينهاي آسيايي با تعاليم افرادي چون «ماهاريشي ماهاش» كه تلفيقي است از هندوئيسم و برخي آموزه هاي بوديسم با نام Transcendental Meditation TM يا عرفان متعالي از ساليان پيش به بازارهاي معنويت فروشي غرب تزريق شده اند.
- بسط و گسترش بي سابقه اديان الهي بخصوص اسلام در سراسر جهان و اقبال روزافزون جهانيان بخصوص مردم آمريكا و آفريقا به اين دين وجهي ديگر از معنويت خواهي انسان معاصر است.
حوادث 11 سپتامبر در ايالات متحده و قرار گرفتن قرآن در ليست كتب تروريستي از جانب CIA باعث جلب توجه و كنجكاوي بسياري از مردم جهان نسبت به اين دين گرديد.
 همين امر موجب آشنايي بسياري از مردم ايالات متحده با قرآن و تعاليم اسلامي شد به طوري كه طي مدت يك سال، صدها هزار نسخه الكترونيكي قرآن از طريق اينترنت دانلود و موج جديدي از اسلام گرايي در اين كشور آغاز شد به گونه اي كه CIA مجبور گرديد هرچه سريعتر قرآن را از ليست كتب تروريستها خارج نمايد تا باعث جلب توجه كمتري شود. مطالب ياد شده فوق به منظور تبيين گوشه هايي از موج معنويت گرايي انسان معاصر و به دست دادن تصويري جديد از دنياي حاضر در خصوص نقش مؤثر معنويت در آن به ميان آمد.
 نكته قابل تامل در اين خصوص توجه به ماهيت و هويت معنويتهاي موجود در عصر ما است.
بسيار ساده انديشانه است اگر معنويت خواهي و معنويت گرايي بشر عصر ما را به معناي پايان خودبنيادي او و گام گذاردن وي در جهان حقيقت معنوي بدانيم. انسان غربي با تمام زهرهايي كه از انسان محوري و مدرنيسم طي دو قرن اخير در كام او شده، بازهم حاضر به رها كردن خودبنيادي نيست.
 اما اين بار خودبنيادي را نه با كمك عقل جزئي بلكه با مدد عرفانهاي از ريشه درآمده و بي هويت جديد سر پا نگاه داشته است. در ادامه اين مقاله به نقد و تحليل مختصري درباره ماهيت و هويت عرفانها و معنويتهاي موجود در جهان حاضر خواهيم پرداخت.

 قسمت دوم :
 در قسمت قبلي اين مقاله، سعي بر اين بود كه تا حد ممكن به تبيين نقش و جايگاه معنويت و گفتمان معنوي در جهان كنوني پرداخته شود و اين نكته روشن گردد كه امروزه هيچ چيز بيشتر از اعتقادات غيرعقلاني و ماوراءالطبيعي كه تحت عنوان كلي معنويت شناخته مي شوند بر بشر عصر حاضر تاثير و نفوذ ندارد.
 اين تاثير و نفوذ چنان است كه حتي به مناسبات سياسي حاكم بر جهان نيز جهت داده و سياستمداران را بر آن مي دارد كه براي پيشبرد مقاصد اين جهاني خود، از نيازهاي معنوي انسانها سوءاستفاده نمايند.
 در قسمت دوم اين مقاله قصد داريم كه در حد مجال به تبيين و تشريح ماهيت حقيقي معنويتهاي حاضر پرداخته و به اين سوال پاسخ دهيم كه كداميك از معنويتهاي موجود در جهان حقيقتا رو به سوي آسمان دارند و كداميك برخلاف ظاهر خود در خدمت دنيا باقي مانده اند؟
 پاسخ به اين سوال باعث مي شود كه دلايل موضع گيريهاي گوناگون غرب در قبال معنويتهاي مختلف را تشخيص دهيم. تمدن دنيا محور غرب در حال حاضر بزرگترين ناشر انديشه هاي معنوي در جهان به شمار مي رود.
 كتاب ها، مقالات، توليدات سينمايي و ساير محصولات فرهنگي موفق در جهان امروز كه توانسته اند مخاطبان زيادي را در سراسر عالم براي خود دست و پا كنند، همگي در قلمرو جهانهاي غيرعقلاني و موضوعات معنوي و روحاني گام نهاده اند.
 پائولو كوئليو نويسنده مشهور برزيلي و صاحب رمانهاي معناگراي معروف در سراسر جهان چنين مي گويد: ما جنگيدن را فرا گرفتيم و در مبارزه تقويت شديم. مردم دوباره درباره جهان معنوي حرف مي زنند، چيزي كه حتي چند سال قبل به عنوان نشانه اي از جهل و خوش خيالي محسوب مي شد. درست در همين زمان و در حالي كه بازار معنويتهاي رنگارنگ در سراسر جهان بخصوص مغرب زمين گرم تر از هميشه است، اتفاقات عجيب ديگري روي مي دهد.

به عنوان مثال از ورود دختران با حجاب به مراكز علمي تعدادي از پيشرفته ترين كشورهاي غربي جلوگيري مي شود!
 براي كساني كه نگاهي جامع و عميق به تحولات دنياي حاضر دارند، همين يك موضوع كافي است كه به سياستهاي معنوي تمدن غرب پي ببرند
.
حضور يك دختر با حجاب اسلامي در دانشگاههاي غربي چه خطري براي ليبرال دموكراسي غرب دارد كه براي مبارزه با آن، قانون تصويب مي شود؟
 پاسخ به اين سوال اولين گام براي بازشناسي عرفانهاي آسماني از معنويتهاي زميني در جهان كنوني است.
غرب پست مدرن، عرفانهاي پست مدرن را نيز تاييد مي كند و اگر بپرسيم كه عرفان پست مدرن چيست؟
 بايد در چند محور زير به بررسي ماهيت اين معنويتها بپردازيم تا به پاسخ اين سوال نزديك شويم.
 1- عرفان معطوف به قدرت زماني كه نيچه فيلسوف آلماني به علم معطوف به قدرت اشاره مي كرد و بيان مي نمود كه علم جديد كه در تمدن غربي متولد شده است غايت و مقصدي غير از قدرت ندارد و به طور كلي رسيدن به معرفت متعالي از دستور كار علم حذف شده است، نمي دانست زماني فرا مي رسد كه علم، وظيفه دستيابي به قدرت را به عرفان و معنويت محول مي كند. تمدن جديد غربي نه تنها قصد استفاده از معنويت را دارد بلكه به دخل و تصرف در آن نيز مي پردازد.
 امروزه يكي از بارزترين وجوه تمايل انسانها به فرقه هاي عرفاني بخصوص نحله هاي نهان روش و راز آميز، تمايل به كسب قدرت و تسلط است.
 سينماي ساليان اخير غرب به خوبي اين تمايل جنون آميز را ترسيم كرده است.
قهرمانهاي اين گونه از توليدات سينمايي برخلاف گذشته به ابزارهاي جنگي پيشرفته يا بدنهايي عضلاني و قوي متكي نيستند، بلكه با ابزار بسيار قوي تر و مؤثرتر ديگري كه همان قدرت ذهن و تمركز است، با دشمنان خود به مبارزه مي پردازند. قدرت ذهن وقتي كه توسط مكاتب سري و جادوگري تقويت مي شود قهرمانان را قادر مي سازد كه اشياء را با نگاه خود حركت دهند، در آسمان پرواز كنند، نامرئي شوند و به امكانات و قدرتهاي خارق العاده فراواني دست يابند كه هيچ گاه ابزارهاي پيشرفته تكنولوژيك به گرد آنها نيز نمي رسند.
در اينجا بايد به اين نكته توجه داشت كه جادوگري در طول تاريخ گرچه حرفه اي مذموم و مطرود كليه اديان الهي بوده است ولي هيچ گاه هدفي صرفا معطوف به قدرت نداشته است. جادوگران و كيمياگران حرفه خود را يك مكتب تعالي بخش مي پنداشته اند كه مسير سير و سلوك به سوي حقيقت را براي ايشان آسان مي ساخت.
 ولي تمدن غرب در مواجهه با جادوگري، تمامي موضوعات تعالي بخش آن را به كنار مي گذارد و يكسره به دنبال كسب قدرت و تسلط از طريق اين فرقه ها مي رود و اين آرزويي است كه انسان جديد تا چند دهه گذشته آن را در علم و تكنولوژي پيشرفته جستجو مي نمود.
فرقه هايي نظير كابالا، فرقه برادران صليب گلگون، شواليه هاي معبد و ساير فرق جادوگري و شيطان پرستي، هدفي جز دست يافتن به قدرتهاي مافوق طبيعي از طريق انجام برخي اعمال و گفتن بعضي اذكار در سر ندارند و البته بديهي است كه هدف اين قدرتمداري، سلطه و سيطره دنيايي بر ديگران است.

2- معنويتهاي جديد و تخدير اذهان هنگامي كه پست مدرنيستها به اين نتيجه رسيدند كه دنياي مدرن ديگر جايي براي زندگي نيست، يكي از راههايي را كه براي خلاصي از ساز و كارهاي زندگي مدرن پيشنهاد دادند، پناه بردن به ذهن و قوه و تخيل و تجسم فردي و زندگي كردن در دنياي توهمات بود. از نظر يك پست مدرن، هيچ حقيقت متعالي وجود ندارد كه قابل دستيابي توسط انسان باشد، بلكه همه اشياء و امور بازتاب و وانمايي از حقيقت هستند كه توسط افراد گوناگون به طرق مختلفي مورد فهم و تفسير قرار مي گيرند.
در واقع حقيقت، متكثر و به تعداد افراد بشر است. برداشت شخصي هر كس از پديده ها و امور همان قدر حقيقي و درست است كه برداشت كاملامتضاد شخصي ديگر. در اين جهان هيچ چيز بي مفهوم تر از جنگ و نزاع بر سر عقايد نيست و بهتر است كه انسانها به دنياي وهمي و ذهني خود پناه ببرند و به همان اتكا كنند و تلاش براي اثبات يا رد عقلاني مسائل را كنار گذارند.
 و اين دقيقا همان چيزي است كه غرب پست مدرن در مكاتب و اديان شرق دور مانند بوديسم، هندوئيسم و شينتوئيسم يافته و همين امر باعث رواج و گسترش روزافزون اين مكاتب قديمي و غيرعقلاني در جهان حاضر شده است. و البته بايد گفت :كه اين اديان نيز از ريشه هاي اصلي خود جدا شده و تبديل به نسخه هاي غربي بوديسم، هندوئيسم و شينتوئيسم گشته اند.
 يكي از موارد جذاب موجود در اين گونه اديان براي بشر پست مدرن غربي، وجود گزاره هاي متناقض، چند پهلو و نامفهوم در متون اين مكاتب است.
 به عنوان مثال در مكتب «ذن» كه نسخه ژاپني بوديسم است و در ساليان اخير رشد فزاينده اي در غرب به ويژه ايالات متحده داشته است، به عبارات زير برمي خوريم:
 بودن، بودن نيست، نبودن، بودن است»، «الف، الف است، زيرا الف، الف نيست» «من، تو هستم و تو، من هستي»، «امواج خاك در چاه برمي خيزد» و...
آيا اين جملات شما را به ياد ديالوگ هاي فيلم ماتريكس نمي اندازد؟
 هر چه هست اينگونه عبارات به جهت چند پهلو بودن جذابيت فوق العاده اي براي انسان پست مدرن دارند و او را براي ورود به جهان تخدير ذهني آماده مي كنند. گام بعدي در جهت تخدير كامل ذهن و گام نهادن در دنياي اوهام و خيالات باطل و شيطاني، استفاده از تكنيك هاي مراقبه با مديتيشن است.
شكل غربي شده مراقبه بودايي اولين بار توسط «ماهاريشي ماهش» با عنوان TM وارد بازارهاي معنوي غرب شد و با استقبال فراوان ارواح سرخورده انسان هاي غربي مواجه گرديد. TM كه به طور كلي از هدف مراقبه بودايي يعني «بودا شدن» فارغ شده است، قصد دارد كه با كمك تكرار بيش از حد بعضي كلمات كه «مانترا» ناميده مي شود و خالي كردن ذهن از هرگونه تفكر، انسان را به حالت خلسه و در نتيجه رهايي از رنج زندگي برساند.
 خلسه و رهايي كه در آن روش حاصل مي شود و مي تواند انسان امروزين را چندين بار در طول شبانه روز از زندگي پررنگ و سرخوردگي خود فارغ كند و نقش موثري در رفع كوتاه مدت استرس هاي زندگي ايفا نمايد.
مطمئنا چنين عرفاني نه تنها مورد مخالفت غرب قرار نمي گيرد، بلكه نقش موثري در جهت بقا و دوام تمدن غربي بازي مي كند.
 3- تساهل و تسامح معنوي يكي از خصوصيات مشترك همه مكاتب و فرقه هاي معنوي امروزين و مورد تاييد غرب، ويژگي تساهل و تسامح معنوي است.
اگر از معناي حقيقي تساهل و تسامح كه در دين اسلام بدان پرداخته شده صرف نظر كنيم، تساهل و تسامح معنوي در قاموس تمدن غربي بدين صورت تفسير مي شود كه هر دين و مذهب و مرام معنوي راهي براي رسيدن به حقيقت و آرامش است و هيچ مذهب و مكتبي بهتر يا كاملتر از ديگري نيست.
 تمدن غرب با تبليغ اين تفكر اولاوجود حقيقت متعالي را نفي كرده است و ثانيا روحيه سلطه پذيري را در جهان گسترش داده است.
 اديان مورد تاييد غرب با تساهل و تسامح معنوي خود هيچ واكنشي را در برابر سلطه جويي و خودخواهي قدرت هاي دنيايي تمدن غرب نشان نمي دهند و اصولارويكردي فرد محور و جامعه گريز دارند.
 در نتيجه در برابر زياده خواهي و خودخواهي قدرت ها تسليم محض هستند و اينچنين است كه ادياني مانند اسلام كه زندگي فردي و اجتماعي انسان را در هم تنيده و وابسته به هم مي دانند و معتقد به وجود حقيقتي متعالي براي جهان هستند، از سوي غرب با عنوان مذاهبي فاقد روحيه تساهل و تسامح ديني و گسترش دهنده تروريسم در جهان معرفي مي گردند.
 4- معنويت منهاي شريعت شريعت به معناي دستورالعملي كامل و جامع با منشاي حقاني جهت زندگي توام با سير و سلوك معنوي، مفهومي است كه اكثريت قريب به اتفاق مكاتب عرفاني و معنوي جديد از آن بيگانه اند.
درست است كه در اكثر فرقه هاي غربي شده امروزين، نوعي آداب و رسوم آييني براي نيل به اهداف مادي يا معنوي اين فرقه ها وجود دارد، ولي اثري از شريعت به عنوان يك طرح جامع و كامل الوهي كه به تمامي فعاليت هاي ديني و دنيايي مردمان جهت مي دهد، به چشم نمي خورد.
در اين گونه فرقه ها اباحه گري و خود اجتهادي رواج دارد و اكثرا به عقيده جدايي عمل انسان و سرنوشت او صحه مي گذارند.
 بنابراين در غالب اين مكاتب امري به نام گناه يا ثواب وجود ندارد و اعمال مختلف مي توانند در موقعيت هاي گوناگون و در مورد انسان هاي مختلف، نتايج مثبت يا منفي داشته باشند.
بدين ترتيب مشاهده مي كنيم كه تعداد زيادي از فرقه هاي مذكور به صورت افراطي به سمت لذت طلبي و پرستش شهوات گرايش پيدا مي كنند و اصولاشهوت راني به عنوان يكي از طرق دستيابي به حالات معنوي در اين گونه مكاتب تئوريزه مي شود.
در دين اسلام نيز در طول تاريخ معاصر فرقه هاي گوناگوني با عقايد صوفيانه و ضدشريعت، با كمك و همراهي سياست هاي استعماري غرب شكل گرفته اند كه امروزه نيز به شدت توسط رسانه هاي جمعي جهاني به عنوان اسلام اصيل و واقعي معرفي مي گردند.

 


تعداد مشاهده :991 | ارسال به دوست

  اولين نظر را شما بدهيد

اظهار نظر کنید
  • لطفا موضوع نظر را مرتبط با موضوع متن انتخاب کنید.
  • درگیریهای لفظی شخصی حذف خواهد شد.
  • لطفا از قسمت نظرات جهت تبلیغ سایت یا بلاگ خود استفاده نکنید . اینگونه نظرها حذف خواهد شد.
  • فقط کافیست که مرورگر خود را Refresh کنید تا کد امنیتی جدید ظاهر شود قبل از اینکه بر روی کلید 'ارسال' کلیک کنید
  • به خاطر داشته باشید که این کار فقط وقتی نیاز میشود که شما کد امنیتی را اشتباه وارد کرده باشید.
نام :*
متن نظر :*



اگر نظر جدیدی وارد شد به پست الکترونیکی من فرستاده شود.

Host By : IraniNic.com -IraniNic.com

 
< بعد   قبل >

 
 
صفحه اصلی
تبلیغات در سایت
جستجو
لوگوهای حمایتی
درباره محاکمه
تماس با ما
بخش های اصلی
محاکمه وهابیت
نقد بهائیت
مدعیان مهدویت
نقد یهود
انجمن حجتیه
بررسی مسیحیت
شیطان پرستی
نقد فرقه قانونیان
نقد فرقه انصارالله
نقد صوفی گری
نقد زرتشت
نقد فرقه یزیدی
نقد فرقه اهل حق
نقد سایر فرقه ها
 
 
 

کدام قسمت از محاکمه را بیشتر می خوانید؟
 

 
 
 

 ارسال و دريافت اس ام اس از طريق اينترنت و تخفيف ويژه براي مراكز فرهنگي

 
 

 
 
 

Copyright 2000-2009 Mohakeme.com . All rights reserved.

online contact with site manager:

Powered by Iraninic.com . Copyright 2007-2009