کفر و شرک در نظر وهابیت و سایر فرق اسلامی چاپ ارسال به دوست
نگارش یافته توسط عبدالله حق جو   

فرقه وهابيت اساساً از نظر افكار و عقايد با مذهب تسنن متفاوت است

 و بسياري از عقايد اهل تسنن را شرك‌آميز و كفر تلقي مي‌كند.

 در حقيقت وهابيت يك جريان سياسي است كه مي‌خواهد با پوشش

 مذهبي و انتساب خويش به مذهب تسنن از وحدت مذاهب اسلامي

جلوگيري نموده و خط تفرقه بين دو فرقه عمده خاصه و عامه را تشديد كند

 و سلطه استعمار را همواره بر ملل اسلامي پاس دارد.

گروه وهابيت اساساً از نظر افكار و عقايد با مذهب تسنن متفاوت است و بسياري از عقايد اهل تسنن را شرك‌آميز و كفر تلقي مي‌كند. در حقيقت وهابيت يك جريان سياسي است كه مي‌خواهد با پوشش مذهبي و انتساب خويش به مذهب تسنن از وحدت مذاهب اسلامي جلوگيري نموده و خط تفرقه بين دو فرقه عمده خاصه و عامه را تشديد كند و سلطه استعمار را همواره بر ملل اسلامي پاس دارد.

متاسفانه وهابيت امروزه بادردست داشتن سرزمين زرخيزعربستان وتكيه برثروت عظيم خدادادي توانسته است به جريان نيرومندي تبديل شود و سازمان‌هاي بي‌شماري را در جهان براي تبليغ مرام خويش بنيان نهد. به‌ويژه در كشورهاي ايران و پاكستان در مناطق سني‌نشين كه اغلب از فقر و استضعاف رنج مي‌برند سرمايه‌گذاري‌هاي فراوان نموده، مدارس علميه تاسيس كرده و پول‌هايي را براي طلاب و‌... خرج كند و آنها را به سياست‌هاي عربستان جذب نمايد.

عقايدي را كه وهابي آن را حد فاصل خويش با شيعه مي‌دانند و با تمسك به آنها شيعه را خارج از دين و مشرك قلمداد مي‌كنند در حقيقت عقايد مشترك شيعه و سني است و شيعه و سني به هم نزديك‌ترند تا وهابيت.

از مشخصات بارز وهابيگري  نسبت دادن كفر و شرك به همه‌ي مسلمانان و زدن مارك بي‌ديني به طرف مقابل مي‌باشد. از واژه‌هاي متداول و معمول در رساله‌هاي اين فرقه كلمات و جملات» «ايها الكافر» و و «ايها المشرك» و... نسبت به طرف مورد بحث مي‌باشد

محمدبن عبدالوهاب در رساله‌ي «كشف الشبهات» كه در آن آئين مناظره و بحث را به طرفداران خود مي‌آموزد، مي‌گويد: «ان قال: لك كذا و كذا، فقل له ايّها المشرك...»

(طرف مقابلت اگر گفت چنين يا چنان «خلاصه هرچه گفت» تو به او بگو اي مشرك.)

دقت در روش مناظره اي كه رئيس وهابيان به حاميان خود مي‌آموزد با توجه به روشهاي بحث منافقين خلق و توده‌اي‌هاي زمان حاضر، بيانگر رابطه‌ي مستقيم «چشم‌بندي» استعمارگران از دويست سال قبل تا امروز مي‌باشد، و نشان مي‌دهد كه بر روش «دگماتيسم» جهان‌خواران در قديم و جديد نظم فكري خاصي حاكم است.

و لذا در این مقاله سعی شده است بحث از منظر سایر فرق اسلامی و نیز از منظر شیعه و کفر و شرک وهابیان و ریشه های آن اشاره شود و نیز به جنایاتی که وهابیان در زیر علم کفر و شرک انجام میدهند اشاره گردد.

ايمان و کفر

اصطلاحِ کفر و کافر از واژگانِ پرکاربردِ وهابيان است. اينان هر گاه عقايد مسلماني را قبول نداشته باشند، به کفر و زندقه و ارتداد نسبت داده و او را نه تنها از اسلام خارج مي‏کنند، بلکه از مشرکان جاهليت نيز بدتر مي‏دانند. اين عمل باعث اختلاف و تشتّت فراواني بين مسلمانان شده و سبب درگيري و قتل و غارت بين آنان گرديده است، از اين رو جا دارد که واژه کفر و ضد آن؛ يعني ايمان را به خوبي ريشه‏يابي کنيم.

ايمان در لغت و اصطلاح

خليل بن احمد مي‏گويد: ايمان؛ يعني تصديق نمودن و مؤمن؛ يعني تصديق‏کننده. و اصل آن از ماده «أمن» ضدّ خوف است.از کلمات ابن منظور در «لسان العرب» استفاده مي‏شود که ايمان دو استعمال دارد: يکي ضدّ کفر، و ديگري تصديق، ضدّ تکذيب.

و در اصطلاح: ايمان به معناي تصديق قلبي است با اقرار به زبان، لذا عمل جزء آن نيست، بلکه شرط کمال ايمان است.

اين معنا مؤيّد مرجئه - که قائل هستند عمل اهميتي ندارد - نيست، بلکه هدف از اين تعريف آن است که بگويد: آنچه انسان را از کفر به ايمان متحوّل کرده و حکم به احترام جان و مالش مي‏دهد تصديق قلبي است، در صورتي که با اقرار به زبان در صورت امکان مقرون گردد. امّا آنچه که انسان را از جهنم نجات مي‏دهد تصديق توأم با عمل است. و شاهد اين مطلب که عمل جزء ايمان نيست، آيات و روايات است:

1 - خداوند متعال عمل صالح را عطف بر ايمان کرده است، آنجا که مي‏فرمايد: (إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ)؛ «همانا کساني که ايمان آورده و عمل صالح به‏جاي آورده‏اند.» و مي‏دانيم که مقتضاي عطف، مغايرت بين معطوف و معطوف عليه است. و اگر عمل داخل در ايمان باشد در اينجا تکرار لازم مي‏آيد.

2 - هم چنين مي‏فرمايد: (وَمَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصّالِحاتِ وَهُوَ مُؤْمِنٌ)؛ «و هر کس که عمل صالح انجام دهد؛ در حالي که مؤمن است.» که از اين آيه نيز مغايرت بين عمل و ايمان در مفهوم استفاده مي‏شود.

3 - و نيز خداوند متعال مي‏فرمايد: (وَإِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَي اْلأُخْري فَقاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتّي تَفِي‏ءَ إِلي أَمْرِ اللَّهِ)؛  «و اگر دو طائفه از اهل ايمان به قتال و دشمني برخيزند، شما مؤمنان در ميان آنان، صلح برقرار کنيد، و اگر يک قوم بر ديگري ظلم کرد با آن طايفه ظالم قتال کنيد، تا به فرمان خدا بازآيد.» مشاهده مي‏نماييم که در اين آيه خداوند مؤمن را بر گروه معصيت‏کار و ظالم اطلاق کرده است.

4 - و در آيه ديگري مي‏فرمايد: (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَکُونُوا مَعَ الصّادِقِينَ)؛  «اي مؤمنين! تقوا پيشه کرده و همراه با صادقين باشيد.» در اين آيه خداوند مؤمنين را به تقواي الهي؛ يعني انجام واجبات و ترک محرمات امر نموده است.

5 - از برخي آيات نيز استفاده مي‏شود که محلّ ايمان قلب است. خداوند مي‏فرمايد: (أُولئِکَ کَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ اْلإِيمانَ)؛ «آنان کساني هستند که خدا بر دل‏هايشان نور ايمان نگاشته است.» در جايي ديگر مي‏فرمايد: (وَلَمّا يَدْخُلِ اْلإِيمانُ فِي قُلُوبِکُمْ)؛ «و هنوز ايمان در دل‏هايتان داخل نشده است.»

6 - بخاري به سند خود از رسول خداصلي الله عليه وآله نقل کرده که در روز خيبر فرمود: «به طور حتم پرچم را به دست کسي مي‏سپارم که او خدا و رسول را دوست دارد و خداوند به دست او فتح و پيروزي قرار خواهد داد. عمر بن خطّاب گفت: هيچ زمان به مانند آن وقت امارت را دوست نداشتم. انتظار مي‏کشيدم که پيامبرصلي الله عليه وآله مرا صدا زند. رسول خداصلي الله عليه وآله علي بن ابي طالب‏عليه السلام را خواست، آن‏گاه پرچم را به او داد و فرمود: پيش برو و به چيزي توجّه نکن تا اين‏که خداوند به دست تو فتح و پيروزي حاصل کند. علي‏عليه السلام مقداري حرکت کرد، سپس متوقف شد و صدا زد: اي رسول خداصلي الله عليه وآله! تا کجا با آنان بجنگم؟ پيامبرصلي الله عليه وآله فرمود: با آنان قتال کن تا شهادت به وحدانيت خدا و نبوت من دهند. و اگر اين‏چنين کردند خون و اموالشان محفوظ خواهد بود».  .

7 - شيخ صدوق‏رحمه الله به سند صحيح از امام صادق‏عليه السلام نقل مي‏کند که فرمود: «شهادت به وحدانيت خدا و نبوت پيامبرصلي الله عليه وآله و اقرار به طاعت و معرفت امام، کمتر چيزي است که انسان را به ايمان مي‏رساند».

اموري که ايمان به آن‏ها واجب است

همان‏گونه که در معناي اصطلاحي ايمان اشاره شد: تصديق به قلب با اقرار به زبان، دو رکن اساسي ايمان است. حال ببينيم که متعلَّق ايمان چيست؟ و به چه اموري بايد تصديق قلبي داشته باشيم؟

تصديق قلبي بر دو گونه است: يکي اين‏که اجمالاً آنچه را که پيامبر اسلام‏صلي الله عليه وآله به آن خبر داده، تصديق نماييم. و مورد ديگر اموري است که بايد به تفصيل تصديق کنيم؛ از قبيل:

1 - وجود خداوند متعال و توحيد او و اين‏که او مثل و همتايي ندارد.

2 - توحيد در خالقيّت و اين‏که براي عالم خالقي به جز او نيست.

3 - توحيد در ربوبيّت و تدبير و اين‏که براي عالم مدبّري بالاستقلال، جز او نيست.

4 - توحيد در عبادت و اين‏که معبودي غير از او نيست.

5 - نبوت پيامبر اسلام‏صلي الله عليه وآله.

6 - معاد و روز جزا.

کفر در لغت و اصطلاح

«کفر» در لغت به معناي ستر و پوشاندن است. و کشاورز را نيز کافر مي‏گويند؛ زيرا دانه را در خاک پنهان مي‏سازد. خداوند متعال مي‏فرمايد: (کَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْکُفّارَ نَباتُهُ)؛ «در مثل مانند باراني است که رويش آن، برزگر را به تعجب وامي‏دارد.»

و در اصطلاح: کفر به معناي ايمان نياوردن به چيزي است که از شأنش ايمان آوردن به آن است؛ مثل عدم ايمان به خدا و توحيد و نبوت پيامبر اسلام‏صلي الله عليه وآله و روز قيامت.

قاضي ايجي مي‏گويد: «کفر خلاف ايمان است و آن نزد ما عبارت است از تصديق نکردن پيامبرصلي الله عليه وآله در برخي از اموري که علم حاصل شده که از جانب پيامبرصلي الله عليه وآله رسيده است».

ابن ميثم بحراني مي‏گويد: «کفر عبارت است از انکار صدق پيامبرصلي الله عليه وآله و انکار چيزي که علم داريم از جانب پيامبرصلي الله عليه وآله رسيده است».

فاضل مقداد نيز مي‏گويد: «کفر در اصطلاح عبارت است از انکار چيزي که علم ضروري حاصل شده که از جانب پيامبرصلي الله عليه وآله است».

سيد يزدي‏رحمه الله به اموري که رسول خداصلي الله عليه وآله به آن خبر داده اشاره کرده، مي‏فرمايد: «کافر کسي است که منکر الوهيت يا توحيد يا رسالت يا يکي از ضروريات دين شود، با توجّه به اين‏که ضروري است، به طوري که انکارش به انکار رسالت منجر شود».

اقسام کفر

متکلمان و صاحبان معاجم براي کفر اقسامي را ذکر کرده اند:

1 ـ کفر انکار: يعني کسي به قلب و زبانش به خدا و رسول کافر شود.

2 ـ کفر جحود: يعني کسي به قلبش به خدا و رسول ايمان داشته باشد و آن دو را تصديق کند، ولي به زبان آن را اقرار نکند، بلکه انکار نمايد. همان گونه که خداوند متعال مي فرمايد: " وَجَحَدُوا بِها وَاسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ "؛  با آن که پيش نفس خود به يقين مي دانستند ـ باز از کبر و نخوت و ستمگري ـ انکار آن کردند.

3 ـ کفر عناد: اين که به قلب بشناسد، و به زبان اقرار کند، ولي از روي عناد و حسد به آن متديّن نشود.

4 ـ کفر نفاق: اين که به زبان اقرار کند، ولي به قلب معتقد نباشد، همانند منافق.

 

اجتناب از گزافه ‏گويي در تکفير

بسياري از مردم در فهم حقيقت عوامل و اسبابي که انسان را از دايره اسلام خارج مي‏کند و موجب مي‏شود که متصف به کفر گردد، به اشتباه و بي‏راهه رفته‏اند و لذا بي‏جهت افرادي را متهم به کفر مي‏نمايند. آنان به حدي در اين امر افراط دارند که در نتيجه قضاوتشان به جز اندکي از مسلمين، کسي براسلام باقي نمي‏ماند، که مصداق بارز آنان در اين عصر و زمان وهابيان مي‏باشند. آنان گرچه به انگيزه امر به معروف و نهي از منکر چنين نسبتي را به مسلمانان مي‏دهند ولي بايد بدانند که در اداي اين فريضه، ملاحظه حکمت و موعظه حسنه ضرورت دارد؛ همان گونه که خداوند متعال مي‏فرمايد: (ادْعُ إِلَي سَبِيلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجدِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ)؛ «با حکمت و اندرز نيکو به راه پرودرگارت دعوت نما و با آن‏ها به روشي که نيکوتر است استدلال و مناظره کن.»مي‏دانيم که اين طريق و روش در برخورد، به پذيرش طرف مقابل نزديک‏تر است. لذا اگر کسي مسلماني را که نماز مي‏خواند و فرايض ديني را به جاي مي‏آورد و از محارم الهي اجتناب مي‏کند، به اموري که نزد او بر حقّ است دعوت کند در حالي که طرف مقابل برخلاف عقيده اوست، در صورت نپذيرفتن نبايد او را متهم به کفر و شرک نمايد؛ زيرا از قديم الأيام آراي علما و مردم مختلف بوده و هنگام دعوت، بعضاً عقايد يکديگر را نمي‏پذيرفتند، لذا نمي‏توان به مجرد نپذيرفتن عقايدي را که نزد من برحقّ است، يک مسلمان را به کفر و زندقه متهم کرد.

علامه امام سيّد احمد مشهور الحداد مي‏گويد: «وقد انعقد الإجماع علي منع تکفير أحد من أهل القبلة إلّا بما فيه نفي الصانع القادر جلّ و علا أو شرک جليّ لايحتمل التأويل أو إنکار النبوة أو إنکار ما علم من الدين بالضرورة أو إنکار متواتر أو مجمع عليه ضرورة من الدين»؛ «به طور حتم اجماع منعقد شده بر اين‏که هيچ يک از اهل قبله را نمي‏توان تکفير کرد مگر در عقيده‏اي که منجر به نفي خداوند قادر جلّ و علا شده يا در آن شرک آشکاري باشد که احتمال تأويل در آن نباشد. يا انکار نبوّت بوده يا چيزي از ضروريات دين انکار گردد، يا خبر متواتر يا امري که اجماع بر ضروري بودن آن است انکار شود.»

در غير اين موارد حکم به کفر مسلمان امر خطيري است. پيامبرصلي الله عليه وآله فرمود: «إذا قال الرجل لأخيه يا کافر فقد بآء بها أحدهما»؛  «هرگاه شخصي به برادر ديني‏اش بگويد اي کافر، يکي از آن دو به کفر بازگشته است.» يعني اگر آن شخص واقعاً کافر بود که هيچ وگرنه خود شخصي که اين نسبت را داده به کفر سزاوارتر است.

 

تکفير مسلمانان از ديدگاه روايات

در روايات؛ از تکفير مسلماني که اقرار به شهادتين نموده، نهي فراوان شده؛ خصوصاً کساني که اهل عمل به فرايض ديني نيز هستند. اينک به برخي از اين روايات اشاره مي‏نماييم:

1 - پيامبرصلي الله عليه وآله فرمود: اسلام بر چند خصلت بنا شده است: شهادت به وحدانيت خداوند، رسالت پيامبرصلي الله عليه وآله، اقرار به آنچه از جانب خدا رسيده و جهاد.... پس مسلمانان را به جهت گناه تکفير نکنيد، و عليه آنان شهادت به شرک ندهيد.

2 - و نيز فرمود: «اهلِ ملّتِ خود را تکفير نکنيد، اگرچه گناه کبيره انجام مي‏دهند».

3 - هر مسلماني که مسلمان ديگر را تکفير کند، اگر واقعاً کافر باشد اشکالي ندارد، و الّا خودش کافر مي‏شود.

4 - همچنين فرمود: «به جهت گناه، اهل لااله الّا اللَّه را تکفير نکنيد؛ زيرا کسي که چنين کند، خودش به کفر نزديک‏تر است».

 

فرق بين اسلام و ايمان

اسلام در لغت از ماده «سلم» به معناي سلامت است؛ زيرا به سلامت منتهي مي‏شود. يا از تسليم است؛ چون نسبت به دستورهاي الهي تسليم است. اسلام به معناي مصطلح آن در قرآن و روايات، همان معناي لغوي است. و غالب استعمال اسلام در مقابل شرک است. خداوند متعال مي‏فرمايد: (قُلْ إِنِّي أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ وَلا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِکِينَ)؛ «بگو اي رسول! من مأمورم اوّل کسي باشم که تسليم حکم خداست و [خداوند به من دستور داده که] از مشرکان نباش.» و نيز مي‏فرمايد: (مَا کَانَ إِبْرَاهِيمُ يَهُودِيّاً وَلَا نَصْرَانِيّاً وَلکِنْ کَانَ حَنِيفاً مُسْلِماً وَمَا کَانَ مِنْ الْمُشْرِکِينَ)؛  «ابراهيم به آيين يهود و نصارا نبود و لکن به دين حنيف توحيد و اسلام بود و هرگز از آنان که به خدا شرک آرند نبود.»

و غالب استعمال ايمان در مقابل کفر است. خداوند متعال مي‏فرمايد: (وَمَنْ يَتَبَدَّلِ الْکُفْرَ بِالْإِيمانِ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبِيلِ)؛ «و هر کس ايمان را به کفر مبدّل سازد بي‏شک راه راست را گم کرده است.» و نيز مي‏فرمايد: (هُمْ لِلْکُفْرِ يَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلإِيمانِ)؛ «آنان در آن روز به کفر نزديک‏ترند تا به ايمان.»

اين به حسب معناي لغوي اسلام است، ولي در قرآن کريم اسلام بر وجوه مختلفي استعمال شده است:

اسلام در مقابل ايمان

تسليم زباني و تصديق قلبي

تسليم، وراي تصديق قلبي

 

ميزان در توحيد و شرک

وهابيان با ديدگاه خاصي که در ميزان شرک و توحيد دارند، بسياري از اعمال مسلمين؛ از قبيل تبرّک، استعانت از ارواح اولياي الهي و... را شرک مي‏دانند، و عاملان به آن را مشرک مي‏خوانند، و به تبع آن، خون و اموالشان را حلال مي‏شمرند. آنان تا آنجا پيش مي‏روند که ذبيحه آنان را حرام مي‏دانند. ولي در مقابل، مسلمانان عالم با مباني خاصي که از راه عقل و قرآن و روايات معتبر کسب کرده‏اند اين مصاديق و اعمال را نه تنها شرک ندانسته، بلکه مستحب و در راستاي توحيد مي‏دانند. در اينجا به بررسي موضوع فوق مي‏پردازيم:

 

فتاواي وهابيان در مصاديق شرک

1 - شيخ عبدالعزيز بن باز، مفتي وهابيان در عصر خود مي‏گويد: «دعا از مصاديق عبادت است، و هر کس در هر بقعه‏اي از بقعه‏هاي زمين بگويد: يا رسول اللَّه، يا نبي اللَّه، يا محمّد به فرياد من برس، مرا درياب، مرا ياري کن، مرا شفا بده، امّتت را ياري کن، بيماران را شفا بده، گمراهان را هدايت فرما، يا امثال اين‏ها، با گفتن اين جمله‏ها براي خدا شريک در عبادت قرار داده و در حقيقت پيامبرصلي الله عليه وآله را عبادت نموده است...».

2 - همو در جاي ديگر مي‏گويد: «بي شک کساني که به پيامبرصلي الله عليه وآله يا غير او از اوليا و انبيا و ملائکه يا جن، پناه مي‏برند، معتقدند که آنان دعايشان را شنيده و حاجاتشان را بر آورده مي‏کنند، اين اعتقادها انواعي از «شرک اکبر» است؛ زيرا علم غيب را غير از خدا کسي ديگر نمي‏داند. دليل ديگر اين که تصرفات و اعمال اموات در دنيا با مرگ منقطع شده است - خواه پيامبر باشند يا غير پيامبر - و ملائکه و جن نيز از ما غايب و به شئون خود مشغولند»..

3 - همو مي‏گويد: «آنچه در کنار قبور از انواع شرک انجام مي‏گيرد، قابل توجّه است؛ از جمله صدا زدن صاحبان قبر، استغاثه به آنان، طلب شفاي مريض، طلب نصرت بر اعدا و امثال اين‏ها، همه از انواع شرک اکبر است که اهل جاهليّت به آن عمل مي‏کردند».

4 - وي در جاي ديگر مي‏گويد: «ذبح براي غير خدا منکري عظيم و شرک اکبر است؛ خواه براي پيامبر باشد يا وليّ يا ستاره يا بت يا غير اين‏ها...».

5 - همو مي‏گويد: «در نماز اقتدا به مشرکان جايز نيست، که از جمله آنان کساني‏اند که به غير خدا استغاثه مي‏کنند و از او مدد مي‏خواهند؛ زيرا استغاثه به غير خدا؛ از اموات و بت‏ها و جنّ و غير اين‏ها از انواع شرک به خداست...».

6 - وي در جايي ديگر مي‏گويد: «قسم به کعبه يا غير کعبه از مخلوقات جايز نيست».

7 - او مي‏گويد: «صدا زدن مرده و استغاثه به او و طلب مدد از وي، همگي از مصاديق شرک اکبر است، آنان همانند عبادت کنندگان بت‏ها در زمان پيامبرصلي الله عليه وآله از قبيل: لات، عزّي و مناتند...».

گويا وهابيان تنها خود را اهل توحيد خالص مي‏دانند و معتقدند: بقيه - که اکثريّت مسلمانان را تشکيل مي‏دهند - مشرکاني‏اند که خون، ذرّيه و اموالشان احترام ندارد، و خانه‏هايشان نيز خانه جنگ و شرک است....

عمر عبدالسلام نويسنده سنّي مذهب مي‏گويد: «در سفري که در جواني به مکه مکرّمه براي اداي فريضه حجّ به سال 1395ه.ق داشتم، در مدينه منوره کنار قبر پيامبر اکرم‏صلي الله عليه وآله با صحنه بسيار عجيبي روبه‏رو شدم. ديدم که وهابيان با انواع اهانت‏ها با مسلمين برخورد مي‏کنند و مسلمانان را که ميهمانان خدا و رسولند با انواع فحش و دشنام از کنار قبر رسول خداصلي الله عليه وآله دور مي‏سازند. هر گاه زائر قصد اظهار محبّت به حضرت و نزديک شدن به ضريح رسول خداصلي الله عليه وآله و بوسيدن آن را داشت، او را با جمله «ابتعدوا ايّها المشرکون» از ضريح دور مي‏ساختند. از اين کردار بسيار ناراحت شدم، و بعد از مراجعه به تاريخ ديدم که اين اعمال نشأت گرفته از افکار بزرگان وهابيان از قبيل ابن تيميه و ديگران است...».

وهابيان با اين نوع برخورد چه هدفي را دنبال مي‏کنند؟ با دقت در رفتار آنان پي مي‏بريم که آنان در ظاهر يک اصل مهمّي را دنبال مي‏کنند که همان گسترش توحيد و مقابله با انواع شرک و بت‏پرستي است، ولي واقع امر و پشت قضيه حکايت از امر ديگري دارد. واقع امر آن است که آن‏ها خواسته يا ناخواسته هدفي را دنبال مي‏کنند که استعمار، خواهان آن است که همان تفرقه بين مسلمين و ايجاد فتنه‏ها و جنگ‏ها بين آنان است تا در اين ميان، دشمن سوء استفاده کرده، به مطامع شوم خود برسد. گروهي از محققين در تاريخ وهابيت اين هدف مخفي را به اثبات رسانده و تصريح نموده‏اند که اصل اين مذهب و تأسيس آن در جزيرة العرب به امر مستقيم وزارت مستعمرات انگلستان بوده است؛ زيرا بهترين مذهبي که مي‏تواند مطامع پليد آنان را تأمين نمايد، اين مذهب با همين نوع افکار، آن هم در جزيرة العرب است.

 

مراحل توحيد

توحيد در لغت يعني: چيزي را يکتا و منحصر به فرد دانستن. و هنگامي که بر خداوند اطلاق مي‏گردد، به معناي اعتقاد به وحدانيت و يکي بودن اوست.

در کتاب‏هاي اعتقادي براي توحيد مراحلي ذکر شده است:

1 - توحيد در الوهيت؛

2 - توحيد در خالقيت؛

3 - توحيد در ربوبيت؛

4 - توحيد در عبادت.

توحيد در الوهيت

يعني تنها موجود مستحقّ عبادت که داراي همه صفات کمال و جمال بالاستقلال بوده، خداوند متعال است.

خداوند متعال مي‏فرمايد: (وَإِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ)؛ «و خداي شما خداي يکتاست.»

همچنين مي‏فرمايد: (قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ)؛ «بگو او خداي يگانه است.»و نيز مي‏فرمايد: (وَما کانَ مَعَهُ مِنْ إِلهٍ)؛ «و هرگز با او خداي ديگري نيست.»در جاي ديگر مي‏فرمايد: (وَلا تَجْعَلُوا مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ)؛  «هرگز با خداوند، خداي ديگري [شريک] قرار ندهيد.»

 

توحيد در خالقيت

يعني تنها خالق مستقل در عالم يکي است و هر کس غير از او، در خالقيّتش محتاج به اذن و مشيّت اوست و کسي بدون اراده او کاري انجام نمي‏دهد. ولي اين اراده و مشيت الهي با اختيار بنده ناسازگاري ندارد؛ زيرا اراده الهي بر اين تعلّق گرفته که بندگان با اراده و اختيار خود اعمالشان را انجام دهند.

خداوندمتعال مي‏فرمايد: (قُلِ‏اللَّهُ خالِقُ کُلّ‏شَيْ‏ءٍ)؛ [1]  «بگو خداوند خالق هرچيز است.»

همچنين در جايي ديگر مي‏فرمايد: (هَلْ مِنْ خالِقٍ غَيْرُ اللَّهِ يَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّماءِ و اْلأَرْضِ)؛ «آيا خالقي غير خداوند وجود دارد که در آسمان و زمين به شما روزي دهد؟.»

 

توحيد در ربوبيت

يعني تنها تربيت کننده و مدبّر شئون عالم و خلقت اشياء و هدايت کننده آن‏ها به سوي اهدافشان به صورت مستقل، خداوند متعال است و هر کس ديگر که شأني از شئون تدبير را دارد، به اذن و اراده و مشيّت الهي است.

خداوند متعال مي‏فرمايد: (الْحَمْدُ للَّهِِ رَبِّ الْعالَمينَ)؛ «حمد و ستايش مخصوص خداوندي است که تربيت کننده عالميان است.»

در جايي ديگر مي‏فرمايد: (قُلْ أَغَيْرَ اللَّهِ أَبْغي رَبّاً وَهُوَ رَبُّ کُلِّ شَيْ‏ءٍ)؛ «بگو آيا غير خدا را به عنوان پروردگار خود طلب نمايم؛ در حالي که او پروردگار و تربيت کننده هر چيزي است.»

اين منافات ندارد که برخي افراد؛ امثال ملائکه تدبير برخي از امور را از جانب خداوند به دست گرفته باشند، همان‏گونه که خداوند درباره آنان مي‏فرمايد: (فَالْمُدَبِّراتِ أَمْراً).

 

توحيد در عبادت

يعني عبادت و پرستش مخصوص خداوند متعال است. خداوند متعال در آيات بسياري به اين نوع از توحيد اشاره کرده است؛ از جمله:

الف) (وَقَضي رَبُّکَ أَلّا تَعْبُدُوا إِلّا إِيّاهُ)؛«و حکم کرده پروردگار تو اين که غير او را عبادت نکنيد.»

ب) (قُلْ يا أَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا إِلي کَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَبَيْنَکُمْ أَلّا نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَلا نُشْرِکَ بِهِ شَيْئاً وَلا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ)؛«اي اهل کتاب! بياييد از آن کلمه حقّ که ميان ما و شما يکسان است پيروي کنيم که به جز خداي يکتا هيچ کس را نپرستيم و چيزي را شريک او قرار ندهيم و بعضي، برخي را به جاي خدا به ربوبيت تعظيم نکنيم.»

ج) (وَلَقَدْ بَعَثْنا فِي کُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطّاغُوتَ)؛«و همانا ما در ميان هر امّتي پيغمبري فرستاديم تا به خلق ابلاغ کنند که خداي يکتا را بپرستيد و از بتان و فرعونيان دوري کنيد.»

با توجّه به تأکيدهاي قرآن بر توحيد در عبادت بجاست که در ارکان اين نوع توحيد بحث کنيم؛ زيرا عمده اختلاف مسلمانان با وهابيان در اين نوع از توحيد است.

 ادامه دارد.................................


تعداد مشاهده :2142 | ارسال به دوست

  اولين نظر را شما بدهيد

اظهار نظر کنید
  • لطفا موضوع نظر را مرتبط با موضوع متن انتخاب کنید.
  • درگیریهای لفظی شخصی حذف خواهد شد.
  • لطفا از قسمت نظرات جهت تبلیغ سایت یا بلاگ خود استفاده نکنید . اینگونه نظرها حذف خواهد شد.
  • فقط کافیست که مرورگر خود را Refresh کنید تا کد امنیتی جدید ظاهر شود قبل از اینکه بر روی کلید 'ارسال' کلیک کنید
  • به خاطر داشته باشید که این کار فقط وقتی نیاز میشود که شما کد امنیتی را اشتباه وارد کرده باشید.
نام :*
متن نظر :*



اگر نظر جدیدی وارد شد به پست الکترونیکی من فرستاده شود.

Host By : IraniNic.com -IraniNic.com

 
< بعد   قبل >

 
 
صفحه اصلی
تبلیغات در سایت
جستجو
لوگوهای حمایتی
درباره محاکمه
تماس با ما
بخش های اصلی
محاکمه وهابیت
نقد بهائیت
مدعیان مهدویت
نقد یهود
انجمن حجتیه
بررسی مسیحیت
شیطان پرستی
نقد فرقه قانونیان
نقد فرقه انصارالله
نقد صوفی گری
نقد زرتشت
نقد فرقه یزیدی
نقد فرقه اهل حق
نقد سایر فرقه ها
 
 
 

کدام قسمت از محاکمه را بیشتر می خوانید؟
 

 
 
 

 ارسال و دريافت اس ام اس از طريق اينترنت و تخفيف ويژه براي مراكز فرهنگي

 
 

 
 
 

Copyright 2000-2009 Mohakeme.com . All rights reserved.

online contact with site manager:

Powered by Iraninic.com . Copyright 2007-2009