|

1.خاطرات مستر همفر مسيحي درباره محمدبن عبد الوهاب
1- ريشه و عقايد آنها از ابن تيميه در قرن 7 و رشدش در قرن 12 توسط محمد بن عبدالوهاب بوده است.
2- محمد بن عبدالوهاب طلبه جوانى بود مغرور كه تركى، عربى و فارسى مي دانست، توسط جاسوس انگليسى كشف و سپس برنامه هايى از انگلستان طرح ريزى و به او داده شد و سرنوشتى مشابه سيد باب و شوروى دارد.
3- جاسوس انگليسى (مستر همفر مسيحى) مىگويد: گمشده من محمد بن عبد الوهاب است، زيرا زمينههايى براي آزادگى دارد و اهل نوآورى است.
از علما متنفر و خيلى بدآخوند است، با اينكه خودش طلبه است، فهم و سليقهاش را بر رؤساى همه مذاهب ترجيح مىدهد.
جاسوس از طرف وزارت مستعمرات انگلستان با شيخ محمد بن عبدالوهاب گفتگو و شرط مىگذارند كه اگر مخالفان من قيام كردند انگلستان ما را
باپول و اسلحه كمك كند.
خطوط كلى كار:
1- تحقيق و تكفير مسلمانان و مباح كردن جان و مال و...آنان
2- هدم كعبه به خاطر اينكه آثار بت پرستى است
3- ويران كردن قبه رسول خدا(ص)و اولياي دين به نام شرك و بت پرستى
4- انتشار قرآنى با تغييرات
جاسوس به انگليس مىرود، دوباره مامور مىشود كه فورى برگردد و برنامهها را دنبال كند، برگشت و دو سال مشغول زمينه سازى بود و كم كم يارانى آماده كرد و بودجهاى هم از طرف انگلستان به او مىرسيد، حتى بعضى از مخالفان عبدالوهاب را با پول ساكت و تسليم شيخ كرد و شيخ گفت: فعلا از هدم كعبه بايد صرف نظر كرد، بريتانيا نپذيرفت، كم كم بريتانيا محمد بن مسعود (اجداد آل سعود فعلى) را كه حاكم در منطقهاى بود به طرف عبدالوهاب جلب كرد.
فكر از عبد الوهاب، قدرت از آل سعود و پول و برنامه از انگلستان و كم كم جمعيتى با ساز و برگ شروع كردند و از سال 1216 تا 1225 بارها به عراق هجوم بردند و به نجف حمله ور شدند، ولي با مقاومت مردم به كربلا رفت و آنها روز عيد غدير وارد كربلا شدند و 5000 زاير و كربلايى را شهيد كردند و با اسب وارد صحن امام شدند و ضريح مقدس را از جا كندند و سر قبر مطهر هاون آوردند و قهوه را نرم و دم كرده و خوردند و تمام اشياء نفيس را غارت كردند و حتى خشتهاى طلا را بار شتر كردند و رفتند. بعد، به طائف حمله كردند و بعد به مكه هجوم آوردند، مردم مكه ترسيدند و يك سره تسليم شدند و بناشد تفكر عبدالوهاب بر مكه حاكم باشد. در اطراف كعبه خرابي ها بوجود آوردند، به مدينه ريختند و آثار و قبور أئمه را ويران كردند.
ولى جرأت خراب كردن قبر پيامبر اكرم(ص)را نكردند. جاسوس انگليسى مىگويد: از بريتانيا كتاب 1000 صفحهاى به نام كيف الاسلام آمده بود، مطالعه كردم كه عمل به آن به شكست دولت عثمانى و ابرقدرت اسلام بود و گوشه هايى از برنامههاى آن كتاب عبارتند از: 1- دامن زدن به اختلافات 2- اقليم پرستى و نژادپرستى و تعصبات عرب و عجم و ترك و فارس
3- شخصيتهاى قبل از اسلام هر منطقه احيا شود؛ در مصر فرعون، در ايران زرتشت، در حجاز ابولهب و....
4- علما را متهم نمايند. 5- افراد رذل را در لباس روحانيت قرار دهند.
6- مدارسى درست شود كه معلمان عليه علما كار كنند.
7- جلوگيرى از حج، مراسم عزادارى امام حسين(ع، توسعه مدارس دينى و حوزههاى علميه و تحقير آنها.
8- تشكيك در خمس كه مربوط به غنايم جنگى است، نه ارباح مكاسب.
9- ترويج فساد و كشف حجاب، البته اول از طريق زنان غير مسلمان و بعد مسلمان.
10- تخريب قبور بزرگان و منع زيارت.
11- برداشتن عمامه.
12- ايجاد روحيه رفاهطلبى و بى تفاوتى و تبليغ شعار عيسى به دين خود، موسى به دين خود و من و تو را در يك قبر نمىگذارند.
13- منع زبان عربى.
14- ترجمه قرآن به زبانهاى مختلف به جاى قرآن يكنواخت عربى.
15- ممنوع كردن اذان و اقامه و نماز به غير زبان محلى.
16- ايجادمذهب الوهيت امام رضا(ع)در خراسان ، امام صادق(ع)در اصفهان، حضرت مهدى(عج)در سامرا و امام حسين در كربلا.
17- شعله ور كردن جنگهاى موسمى ، محلى، قبيلهاى، نژادى و...
18- ايجاد بيكارى. تلخيص از كتاب خاطرات مستر همفر مسيحى، به نقل از توسل ضياء آبادى
2. بنيان گذاران وهابيت درتاريخ
1. ابومحمد بربهاري
1- بر بهار در سال 323 در بغداد متوارى شد و يارانش در زندان يا مخفي گاهها بودند و از سوى خليفه نامهاى صادر شد كه تحت فشار قرار بگيرند و تهديد كرد كه حاميان او بايد گردنشان زده شود و محله هايشان به آتش كشيده شود و دو نفر از اينها نبايد با هم باشند، اما اين تهديدات اثرى نكرد و مردم را كتك مىزدند. براى خدا دست و انگشتان و پا و گيسو تصور مىكردند. شيعه را كافر مىدانستند.[وهابيان، نوشته فقيهى].
وهابيت ، صفحه 2
2. ابن تيميه
عقايدش بر خلاف فرق ديگر بود، لذا او را زندان كردند و صدمات زيادى ديد، موافقان او مىگويند درعلوم قرآن واخبار يد طولايى داشت و مورد توجه مردم و شاهان بود، علما بر او حسد بردند و او را متهم به كفر و عقايد فاسد كردند.
در ربيع الاول سال 661 در حران شهرى در مصر متولد شد، پدرش از علماى حنبلى بود، در 20 سالگى پدرش مرد، سال 691 به حج رفت، چند سال بعد در خصوص صفات خدا فتوايى داد كه از تدريس محروم شد، در جنگ با مغولان سهيم بود و مردم را بسيج مىكرد، بعد از مصر در شام افكارش را رواج داد و با علماى مذاهب مختلف بحث كرد، بعد از بحثها بنا شد در چاهى زندانى شود و پس از شش ماه آزاد شد و مجددا زندانى شد، دوباره از قاهره به مصر رفت و توقيف شد و بالاخره در زندان در گذشت طرفداران زيادى داشت و حدود 200 هزار نفر او را تشييع كردند، عدهاى آب غسلش را براى تبرك مىآشاميدند! عقايد او پس از 4 قرن توسط محمد بن عبدالوهاب به صحنه آمد. در فقه فتاواى فرق مختلف را نگاه مىكرد و هر كدام را كه مىپسنديد انتخاب مىكرد، حتى با همه بغضى كه نسبت به شيعه داشت از بعضى از مسائل فقه شيعه پيروى مىكرد. (مثل 3 طلاقه)
در بعضى از موارد هم خودش فتوايى ويژه مىداد كه در مذاهب اربعه قائل نداشت، او درزندان تفسيري به نام البحر المحيط تاليف كرد كه حدود 40 جلد شد.
توسل و استغاثه به غير خدا را شرك مي دانست.
زيارت قبور و دعا و نماز در كنار قبر و گفتن مثلا يا محمد را شرك مي دانست. بنابراين موحد از نظر او نبايد به سراغ واسطهها برود. بله، بايد مستقيما از خدا بخواهد و رابطه داشته باشد، مسافرت به قصد زيارت پيامبر(ص)را شرك مي دانست، و كساني را كه از قبور اولياي خدا انتظار نفع يا دفع بلا دارند بت پرست مي دانست.
از كتابهاى معروف او منهاج السنة است كه در رد منهاج الاستقامة علامه حلى نوشته و قائل به رويت خدا بوده و گفته علماى اهل تسنن اتفاق بر اين نظر دارند و فقط شيعه مخالف است. عقيده داشت خداوند به آسمان دنيا فرود مىآيد، مثل پائين آمدن از منبر. عالمى از پاى منبر مخالفت كرد، طرفداران ابن تيميه بر سر او ريختند و او را كتك زدند.
به عصمت انبياي قبل از بعثت عقيده نداشت.
احاديث فضيلت زيارت را ناصحيح مىدانست و مىگفت اينكه مي گويند وجود پيغمبر بعد از وفات مثل زمان حيات آن بزرگوار است غلط عظيمى است؛ مىگفت:
هيچ حديثى بر استحباب زيارت قبر پيغمبر نداريم، از اين رو در زمان خلفا كسى به قبر نزديك نمىشد. به قبر نزديك شدن بدعت است و رو به قبر ايستادن و با صداى بلند سلام دادن جايز نيست.
3. ابن قيم جوريه - محمد بن عبدالوهاب
شيخ محمد بن عبدالوهاب از علماى نجد درقرن 12 است.
حدود يك قرن است كه اين مذهب پيدا شده است و موسس آن محمد بن عبدالوهاب است، كه در شهر عينيه از بلاد نجد متولد شد و فقه را طبق مذهب احمد حنبل خواند و به مدينه و بصره مسافرت كرد.
اولين حرف او انكار استغاثه به رسول الله(ص)بود كه مردم بصره به خاطر اين عقيده او را از بصره بيرون كردند.
پدر و برادرش مخالف او بودند. برادرش عليه عقايد او كتابى نوشته است و به خاطر انحراف عقيدهاش گروهي طرفدار و گروهى مخالف او شدند، او دنبال شكار رؤسا بود كه در حال فرار به خاطر انحرافش در سال 1160 به منطقه درعيه گريخت و با حاكم آنجا محمد بن سعود تماس گرفت و او را با خود همراه ساخت و با وعده هايى كه به هم دادند، از قدرت او به نام جهاد فى سبيل الله دست به كار شدند. فكر محمدبن عبدالوهاب و قدرت محمدبن سعود به هم گره خورد و منطقه نجد را تسخير كردند. محمد بن عبدالوهاب سال 1206 مرد.
ادامه دارد...
تعداد مشاهده :494 | ارسال به دوست
|
- لطفا موضوع نظر را مرتبط با موضوع متن انتخاب کنید.
- درگیریهای لفظی شخصی حذف خواهد شد.
- لطفا از قسمت نظرات جهت تبلیغ سایت یا بلاگ خود استفاده نکنید . اینگونه نظرها حذف خواهد شد.
- فقط کافیست که مرورگر خود را Refresh کنید تا کد امنیتی جدید ظاهر شود قبل از اینکه بر روی کلید 'ارسال' کلیک کنید
- به خاطر داشته باشید که این کار فقط وقتی نیاز میشود که شما کد امنیتی را اشتباه وارد کرده باشید.
|
Host By : IraniNic.com -IraniNic.com |