|
صفحه 1 از 4 آفتاب گیتى فروز علم و عصمت دو ویژگى بزرگ امامان معصوم است که تمسک به این دو خصوصیت بشریت را از کوره راههاى جهل و انحراف نجات داده، به سر منزل هدایت مى رساند. امام باقر (علیه السلام) شکافنده دانشها لقب داشته و این لقب گویا، بیانگر دانش بیکران ایشان مى باشد. عبادت امام نیز زبانزد خاص و عام و الگوى کاملى براى خلوتگران سجاده هاى نیایش بود.
سجاده اى بر برکه نیلوفر
امام صادق (علیه السلام) در توصیف مقام شامخ عبادى پدر بزرگوار خویش مى فرماید:
«پدرم، امام محمد باقر (علیه السلام) همواره مشغول ذکر خدا بود. هنگام خوردن غذا ذکر خدا مى گفت. وقتى با مردم صحبت مى کرد از یاد خدا باز نمى ماند و کلمه «لا اله الاّ اللّه » همواره بر زبانش جارى بود. سحرگاهان ما را به عبادت و شب زنده دارى تا برآمدن آفتاب فرا مى خواند. به آن دسته از اعضاى خانواده که قرائت قرآن مى دانستند خواندن قرآن را دستور مى داد و بقیه را به گفتن ذکر خدا سفارش مى نمود».
«افلح» خدمتکار امام مى گوید:
«با محمد بن على (علیه السلام) براى انجام مناسک حج بار سفر بستم. وقتى رسیدیم و امام داخل مسجدالحرام شد و نگاهش به کعبه افتاد، شروع به اشک ریختن کرد. او با صداى بلند مى گریست. تا جایى که شگفتى من برانگیخته شد [که چرا امام معصوم این گونه مى گرید. گفتم: پدر و مادرم فدایت باد! مردم دارند شما را نگاه مى کنند. اگر ممکن است کمى آهسته تر گریه کنید. امام فرمود: واى بر تو! چرا صدایم را به گریه بلند نکنم تا شاید [مورد بخشایش و مهرورزى پروردگار قرار گیرم و در من نظر لطف کند و فرداى رستاخیز به مهربانى و لطفش درآویزم.
سپس مشغول طواف خانه خدا شد و نزد مقام به نماز ایستاد. هنگامى که نمازش پایان یافت] به سجده رفت و آن هنگام که سر از خاکسارى درگاه خدا برداشت سجده گاهش از اشک تر شده بود. او در هر شبانه روز یکصد و پنجاه رکعت نماز مى گذارد».
امام صادق(علیه السلام) در بیان خداترسى ایشان مى فرماید:
«پدرم نیمه هاى شب خدا را با سوز و گداز مى خواند: بارالها! خواندى، کوتاهى کردم، رماندى سرباز زدم، ببین، اینک منم، بنده تو، سرافکنده به درگاهت و هیچ عذر موجّهى ندارم».
لذت شراب ناب الهى
لذت مناجات با پروردگار آن چنان در دل این امام رحمت جا کرده بود که لذت زندگى مادى را به کلى از چشم ایشان دور داشته بود. از این روى زندگى فردى امام(علیه السلام) همواره به دور از زیور و زینت دنیایى و اتاق امام بسیار ساده و کوچک بود و هرگز خویش را از اندیشه در امور دنیایى نمى آشفت. جابر بن یزید جعفى» مى گوید:
«روزى محمد بن على(علیه السلام) به من فرمود: اى جابر! اندوهگینم و دلم گرفته است. گفتم: اندوهتان به خاطر چیست؟ فرمود: اى جابر! کسى که لذت شراب ناب الهى را چشیده باشد، از غیر خدا روى برتافته و دلش گرفتار او مى شود. اى جابر! مگر این تحفه دنیا چیست؟ مگر دنیا جز مرکبى که بر آن سوار مى شوى یا لباسى که مى پوشى و یا همسرى که اختیار مى کنى چیز دیگرى هم هست؟ اى جابر! خدا جویان بر این دنیا تکیه نمى کنند و به آن دل نمى بندند و خیال خود را از آخرت و سختى آن خوش نمى دارند. دل فریبیهاى دنیا، دل آنان را هرگز از یاد خدا باز نمى دارد، گوش آنان را بر ذکر خدا نمى بندد، و زرق و برق دنیا چشمشان را از دیدن نور الهى کور نمى کند. از این روست که نیکان پاداش دریافت مى کنند و رستگار مى شوند ... پس بکوش آنچه خدا نزد تو از دین و حکمتش به زینهار گذاشته پاس دارى». حضرت مى فرمود:
«دنیا را مانند کاروانسرایى فروگذار که پیامبر (صلى الله علیه وآله) فرموده: مَثَل من و دنیا مَثَل سوارى است که ساعتى زیر سایه درختى فرود مى آید و بر مى خیزد و از آن جا مى رود».
بر قله دانش
بى گمان شخصیت علمى امام باقر(علیه السلام) بسیار برجسته و محضر او همواره مملو از دانشمندان و دانشورانى بوده است که در جست وجوى سرچشمه دانش بوده اند. آن چنان که از کودکى «شکافنده دانشها» شناخته شده و سرآمد دانشمندان و عالمان روزگار خود بود. تا آن جا که در ستایش دانش او شاعران قصیده ها سروده و نویسندگان قلم بر خروارها کاغذ رانده اند.
آوازه دانش امام(علیه السلام) بر تمامى سرزمینهاى اسلامى سایه افکنده بود و مردم، به ویژه دانشوران شیفته نام و آوازه او بودند و این شیفتگى در بین مردم عراق بیش تر به چشم مى خورد و دوست و دشمن زبان به ستایش دانایى او گشوده بودند. آمده است: هشام بن عبدالملک ـ خلیفه وقت ـ او را در مسجدالحرام دید، در حالى که بر دست غلامش تکیه کرده بود. پرسید: «آیا او همان کسى است که مردم عراق شیفته و بهت زده [علم] اویند؟» پاسخ داد: «آرى». سپس به غلامش دستور داد تا نزد او برود و امام را براى پاسخ به پرسشهاى خلیفه فرا خواند. خلیفه پرسشهایش را مطرح کرد و امام به گونه اى پاسخ داد که هشام خاموش ماند و هیچ نتوانست بگوید.
آوازه شهرت او تا دوردستهاى سرزمین هاى اسلامى رسیده بود. همچنان که راوى مى گوید: «دیدم در حلقه درس او مردم خراسان حضور دارند و اشکالات علمى خود را مطرح مى کنند».
محمد بن مُنکدر ـ از دانشمندان اهل سنت ـ مى گوید: «باور نداشتم که على بن الحسین (علیه السلام) فرزندى به یادگار گذارد که دانش و بینشش مانند خود او باشد؛ تا این که پسرش محمد بن على (علیه السلام) را دیدم. آن سان که من مى خواستم او را اندرز دهم، ولى او مرا اندرز داد».
«عبداللّه بن عطاء» نیز در مورد گستردگى دانش امام مى گوید:
«هرگز دانشمندان را بى مقدار جز در محضر محمد بن على(علیه السلام) ندیدم و من خود «حَکَم بن عُتَیبة» را ـ با آن جایگاه بلندى که در دانش نزد مردم داشت ـ در برابر آن جناب به سان کودکى یافتم که پیش روى استاد زانو زده باشد.»
ایمان راستین
امام باقر(علیه السلام) مى فرمایند: «سزاوارترین خلق خدا که به آنچه خدا خواسته تسلیم شود، کسى است که خداى بزرگ را شناخته است. پس هر کس به قضاى الهى خشنود است، قضاى الهى بر سر او خواهد آمد و خدا نیز اجر بزرگى به او خواهد داد، و هر کس از قضاى الهى خشنود نیست، قضاى الهى از سر او رفع خواهد شد، ولى خدا اجرش را ساقط مى کند».
جابر بن عبداللّه انصارى، صحابى رسول خدا(صلى الله علیه و آله) بر بستر بیمارى افتاده و آخرین لحظات زندگانى خود را مى گذراند. امام باقر(علیه السلام) به عیادت او رفت و با مهربانى کنارش نشست و فرمود: اى جابر! حالت چه طور است؟ جابر، پیرمردى که عمرى را در رکاب پیشوایان معصوم (علیهم السلام) گذرانیده بود، عرض کرد: حال پیرمردى را دارم که پیرى را بر جوانى مى پسندد و مرگ را نسبت به زندگانى بیش تر دوست دارد و به بیمارى نسبت به تندرستى علاقه بیش ترى دارد. او مى خواست این گونه بر ناملایمات شکر گزارد و بگوید که از هیچ یک از آنها نابردبارى نمى کند؛ اما امام باقر(علیه السلام) سخنى فراتر از آن گفت و فرمود:
«اما من آنچه را خدا بخواهد دوست دارم. اگر جوانى را بخواهد به آن علاقه مندم و اگر بیمارى را بر تندرستى من بپسندد، من هم همان را مى خواهم و اگر زندگى را بر مرگ در مورد من ترجیح دهد، همان را بر مى گزینم».
بر این مبنا نقل است که یکى از فرزندان ایشان بیمار بود و وضع وخیمى داشت و امام از این موضوع بسیار ناراحت بود. سرانجام بیمارى او بهبود نیافت و به مرگ او انجامید. امام از درگذشت او بسیار متأثر شد. صداى شیون و زارى اهل خانه بلند شد. امام به بالین فرزند خود رفت، ولى لحظاتى بعد با چهره اى گشاده بیرون آمد که موجب تعجب برخى از حاضران شد و در این مورد از ایشان پرسیدند، حضرت فرمود: «ما دوست داریم که فرزندمان سلامت باشد، ولى وقتى خواست خدا در مورد ما نازل شد به آنچه او دوست دارد گردن مى نهیم».
امام با این رفتار و گفتار نیکو، چارچوب محبت واقعى و اصیل را به همگان آموخت و یادآور شد که دوستیهاى دنیایى - حتى محبت به فرزند - نباید مانع فرمان بردارى و روى برتافتن از خواست الهى شود.
نکته سنجى و ظرافت طبع
نکته سنجى و ظرافت طبع قطره اى از اقیانوس موج خیز علم امام باقر (علیه السلام) بود. امام باقر(علیه السلام) در جمعى بود و همگان منتظر بودند تا از دریاى بى کران علم و معرفتش، تشنگان را زلالى برسد. مردى در میان جمع عطسه اى زد و سپس گفت: «اَلحمدُ للّه ». با این که به طور معمول در پاسخ عطسه، مى گویند: «یَرْحَمُکَ اللّه ؛ خداى تو را رحمت کند»، ولى امام باقر(علیه السلام) پاسخى این چنین نداد و سکوت فرمود. یکى از اصحاب که به نکته سنجى امام ایمان داشت، پرسید: «چرا پاسخش را نفرمودید؟» امام فرمود:
«زیرا او از حق ما کاست؛ فرد پس از عطسه باید بگوید: «الحَمدُللّه رَبِّ الْعالَمیِنَ و صَلِّى اللّه ُ عَلىَ مُحَمَّدٍ و اَهْلِ بَیْتِهِ؛
مردى که عطسه کرده بود، حمد خدا گفت و بر پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله) و خاندانش درود فرستاد و امام باقر(علیه السلام) نیز در پاسخش فرمود: «خداى تو را رحمت کند».
امام باقر(علیه السلام) از دیدگاه اندیشمندان اهل سنت
شخصیت بزرگ علمى و جایگاه ویژه امام باقر(علیه السلام) در شاخه هاى مختلف علوم اسلامى چنان برجسته بود که همواره محضر آن امام همام مملو از مراجعه کنندگان فراوان از تمامى سرزمینهاى اسلامى بود و همگان را به بهره گیرى از محضر پرفیض خود برمى انگیخت. بسیارى از اندیشمندان اهل سنت نیز به وارستگى شخصیت و موقعیت علمى ایشان اذعان کرده اند. در این جا گوشه اى از این دیدگاهها نقل مى شود.
1. حافظ ابونعیم احمد بن عبداللّه اصفهانى
از شخصیت هاى مورد استناد در منابع حدیثى، ابوجعفر محمد بن على الباقر(علیه السلام) است. او از خاندان رسالت بود و بین موقعیت والاى دینى و جایگاه برجسته اجتماعى جمع کرده و در زمینه رخدادها و مسائل مستحدثه فقهى و نیز موضوعات خطیر و مهم صاحب نظر بود. وى در مقام بندگى و عبادت خدا اشکها ریخت و از مراء و درگیریهاى لفظى و برترى جویانه، دیگران را باز مى داشت.
2. ابن عساکر به نقل از سایت محاکمه :
ابوجعفر محمد بن على(علیه السلام)... فردى درست کردار و راستگو بود که احادیث زیادى نیز از او روایت شده و هرگز کسانى که از او روایت کرده اند با او به مجادله برنخاستند بزرگانى از رجال صحاح از او روایت نموده اند.
3. ابن اثیر
او ـ محمدبن على بن الحسین بن ابى طالب قریشى هاشمى(علیه السلام) ـ از تابعین و شخصیتهاى برجسته و گران قدر امت اسلام از نظر دانش، رفتار پسندیده، بزرگى و شرف بود.
4. ابن جوزى
او ـ ابوجعفر محمد بن على بن الحسین بن على بن ابى طالب(علیه السلام) ـ به دلیل کثرت سجده اش از پرستش بسیار، باقر نامیده شد... سومین طبقه از تابعین در مدینه و شخصیتى دانشمند، پرهیزگار و راستگو بود که بسیارى از بزرگان چون ابوحنیفه از او روایت کرده اند.
5 . جمال الدین ابوالحجاج یوسف المزى
او (امام باقر(علیه السلام)) در طبقه سوم (حافظین) و از اهالى مدینه، بسیار راستگو و دانشمند بود... و از بهترین افراد خاندان محمد(صلى الله علیه و آله) بر روى زمین به شمار مى رفت که احادیث بسیارى نیز از او در دست است.
6 . شمس الدین محمد ذهبى
ابوجعفر ـ محمد بن على(علیه السلام) ـ در برگیرنده دانش، رفتار نیکو، بزرگ منشى، انسانیت، راستگویى و متانت در رفتار بود و شایستگى جانشینى رسول خدا(صلى الله علیه و آله) را داشت... او کسى بود که علم را شکافت و با پنهان و آشکارش آشنا شد. او پیشوا، مجتهد، تالى کتاب خدا و بلند مرتبه بود... ما نیز به او ارادت داریم؛ چرا که صفات کمال را در او یافته ایم.
7. ابن کثیر
او ـ محمد بن على بن الحسین بن على بن ابى طالب(علیه السلام) ـ ابوجعفر الباقر ... از تابعین ارجمند و بسیار بلند مرتبه است و یکى از شخصیتهاى برجسته امت اسلامى در دانش و بزرگى به شمار مى آید و از جمله امامان دوازده گانه شیعه است.
8 . شهاب الدین ابن عماد حنبلى
ابوجعفر محمدالباقر بن على بن الحسین بن على بن ابى طالب(علیه السلام) از دانشمندان مدینه بود و بسیارى چون ابوسعید خدرى و جابر از او روایت کرده اند. او را باقر مى نامیدند؛ زیرا علم را شکافته بود، اصل آن را مى شناخت و با ناپیداى آن آشنا بود، و هم او بود که دامنه دانش را گسترش داد.
9. محمد امین سویدى
معارفى که از سوى ابا جعفر الباقر(علیه السلام) در زمینه علوم دین و سنن و سیره ها و فنون ادب و سخنورى در میان جامعه اسلامى ظاهر شد، از هیچ یک از فرزندان دودمان حسین(علیه السلام) آشکار نگردید. شایستگیها و برجستگیهاى شخصیتى او بسیار است که این کتاب مجال و گنجایش نوشتن همه آنها را ندارد.
10. قاضى محمد احمد کنعان
ابوجعفر الباقر(علیه السلام) از تابعین ارجمند است و یکى از بزرگان علمى است که برجستگى بسیارى از نظر رفتار، بزرگ منشى و شرف دارد. او یکى از پیشوایان دوازده گانه شیعه است که هیچ بزرگى در ارجمندى به او نمى رسد و بسیار فراتر از آنچه در گستره وهم و خیال بگنجد، جایگاه دارد.
11. خیرالدین زرکلى
ابوجعفر الباقر(علیه السلام)، پنجمین امام از پیشوایان دوازده گانه امامیه است. او مردى پارسا و عابد بود و آرا و اقوال بسیارى از وى در زمینه تفسیر قرآن و دیگر علوم در دست است.
پى نوشت ها:
1. سید محسن، امین، اعیان الشیعة، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، بى تا، ج 1، ص 651؛ دخیل، على محمد على، أئمتنا، بیروت، دارالمکتبه الامام الرضا(علیه السلام) و دارالمرتضى، چاپ ششم، 1402 ه . ق، ج 1، ص 341 (با اندکى تفاوت).
2. محمد باقر، مجلسى، بحار الانوار، چاپ دوم، بیروت، مؤسسه الوفاء، 1203 ق، ج 46، ص290؛ على بن عیسى الاربلى، کشف الغمة، تهران، کتابفروشى اسلامیه، بى تا، ج 2، ص 319.
3. ائمتنا، ج 1، ص 342.
4. همان ؛ کشف الغمة، ج 2، ص 324 ؛ على بن محمد بن احمد المالکى، الفصول المهمة، قم، دار الحدیث الثقافیة، چاپ اول، 1422 ه . ق، ج 2، ص 885 .
5. نک؛ بحار الانوار، ج 46، ص 292.به نقل از سایت محاکمه
6. کشف الغمة، ج 2، ص 324؛ شیخ کمال الدین محمد بن طلحة الشافعى، مطالب السؤول فى مناقب آل الرسول، بیروت، مؤسسه ام القرى للتحقیق و النشر، 1420 ه . ق، چاپ اول، ج 2، ص 100 .
7. همان ؛ سبط ابن الجوزى، تذکرة الخواص، نجف، مکتبة النینوى الحدیثة، بى تا، ص 338 ؛ سید نور اللّه حسینى مرعشى تسترى، احقاق الحق و ازهاق الباطل، تهران، مطبعه الاسلامیة، 1395 ه . ق، ج 12، ص 172.
8. محمد بن محمد بن النعمان الشیخ المفید، الارشاد، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چاپ چهارم، 1378 ه . ش، ج 2، ص 226 ؛ شیخ عباس قمى، الانوار البَهیة، قم، مؤسسة النشر الاسلامى، 1417 ه . ق، چاپ اول، ص 135.
9. همان، ص 234 ؛ بحار الانوار، ج 46، ص 332 .
10. بحار الانوار، ج 42، ص 357.
11. اعیان الشیعة، ج 1، ص 652 ، الارشاد، ج 2، ص 232.
12. الارشاد، ج 2، ص 230؛ کشف الغمة، ج 2، ص 329.
13. محمد بن یعقوب، الکلینى، اصول کافى، ترجمه: محمد باقر کمره اى، قم، انتشارات اسوه، چاپ دوم، 1372 ه . ش، ج 4، ص 196.
14. اعیان الشیعة، ج 1، ص 605.
15. شیخ حرّ عاملى، وسایل الشیعة، بیروت، مؤسسه آل البیت، 1409 ه . ق، ج 3، ص 286؛ بحار الانوار، ج 46، ص 301 ؛ ائمتنا، ج 1، ص 344.
16. اصول کافى، ج 2، ص 654، ح 9.
17. متوفى 430 ه . ق.
18. حافظ ابونعیم، احمد بن عبداللّه الاصبهانى، حلیة الاولیاء و طبقات الاصفیاء، بیروت، دارالکتاب العربى، 1407 ه . ق، چاپ پنجم، ج 3، ص 180.
19. متوفى 571 ه . ق.
20. ابوالقاسم على بن الحسن بن هبة اللّه الشافعى، ابن عساکر، ابوالقاسم على بن الحسن ابن هبة اللّه الشافعى، تاریخ دمشق الکبیر، بیروت، دارالاحیاء التراث العربى، 1421 ه . ق، چاپ اول، ج 57، ص 212.
21. تاریخ دمشق الکبیر، ج 57، ص 212، پانوشت به نقل از سایت محاکمه
22. متوفى 630 ه . ق.
23. ابن اثیر الشیبانى، عزّ الدین ابوالحسن على بن ابى الکرم، الکامل فى التاریخ، بیروت، دار احیاء التراث العربى، چاپ چهارم، 1414 ه . ق، ج 4، ص 408 (پانوشت).
24. متوفى 654 ه . ق.
25. تذکرة الخواص، ص 336.
26. متوفى 742 ه . ق.
27. جمال الدین ابوالحجاج یوسف المزى، تهذیب الکمال فى اسماء الرجال، بیروت، مؤسسه الرسالة، 1992 م، چاپ اول، ج 26، صص 136 ـ 140.
28. متوفى 748 ه . ق.به نقل از سایت محاکمه
29. شمس الدین محمد بن احمد بن عثمان الذهبى، سیر اعلام النبلاء، بیروت، مؤسسه الرسالة، 1414 ه . ق،چاپ دهم، ج 4، صص 401 و 402.
30. متوفى 774 ه . ق.
31. ابن کثیر ابو الفداء اسماعیل الدمشقى، البدایة و النهایة، مؤسسة التاریخ العربى و دار احیاء التراث العربى، بیروت، 1413 ه . ق، ج 9، ص 338.
32. متوفى 1089 ه . ق.
33. ابن عماد العکرى الحنبلى، ابو الفلاح عبدالحىّ بن احمد بن محمد، شذرات الذهب فى اخبار من ذهب، بیروت، دار ابن کثیر، چاپ اول، 1408 ه . ق، ج 2، ص 72.
34. متوفى 1246 ه . ق.
35. محمد امین سویدى، سبائک الذهب فى معرفة قبایل العرب، بیروت، دار القلم، بى تا، ص 74.
36. معاصر.
37. قاضى محمد بن احمد کنعان، وفیات الاعیان و المشاهیر، بیروت، مؤسسه المعارف، 1998 م، چاپ اول، ص 157.
38. معاصر.
39. خیرالدین، زرکلى، الاعلام، بیروت، دار العلم للملایین، چاپ هشتم، 1989 م، ج 6 ، ص 270.
|