اين فرقه که از همان ابتدا توسط مسلمانان مطرود و ضاله خوانده شد، بنا به دلايل بيشتر سياسي و با حمايتهاي آشکار و پنهان از جانب حاکميت و قدرتهاي سياسي وقت، اقدام به رسوخ در ميان مردم و به خصوص جوانان کرد. يکي از مراکزي که خيلي مورد توجه بهاييت قرار داشت، حوزههاي علميه بود و بهاييت تلاش فراواني ميکرد تا درون اين حوزهها رسوخ کند و از اين طريق به جذب مبلغ براي خود دست بزند. اين تلاشها از همان ابتدا با مخالفت شديد روحانيون مسلمان مواجه شد، اما با وجود مخالفت مسلمانان، بهاييت به موفقيتهايي در اين زمينه دست يافت. دلايل اين موفقيت را ميتوان در حمايت سياسي قدرتهاي استعماري بيگانه از اين فرقه دانست و ديگر اين که تشکيلات بهاييت با انسجام خاصي فعاليتهاي خود را سازمان داد و مانند يک حزب عمل ميکرد اما در مقابل، تشکل و سازمان خاصي در روحانيت شيعه وجود نداشت که خاص مقابله با فعاليت بهاييان باشد. در دهه 20 و 30 هجري شمسي بهاييت بر قوت فعاليتهاي خود به گونهاي آشکار افزوده بود و به طور علني در همه جا دست به تبليغ ميزد. روحانيت شيعه که از اين انحراف به شدت رنج ميبرد، شاهد گستردگي روزافزون اين فرقه در جامعه بود و نياز به سازمان و تشکيلاتي که با نفوذ بهاييت مبارزه کند، کاملاً حس ميشد. در چنين شرايطي در اوايل دههي 30 بود که انجمن ضد بهايت توسط يک روحاني به نام شيخ محمود ذاکر تولايي، مشهور به شيخ محمود حلبي، تشکيل شد و فعاليتهاي خود را عليه بهاييت بودند. به دليل زمينهها و نياز مذهبي که در اينبار حس ميشد، کار وي با استقبال بسياري از روحانيون مواجه شد و روز به روز گستردگي بيشتر يافت. در واقع پس از سالها، مسلمانان شاهد تشکيل سازماني براي مقابله با بهاييت آغاز کرد و به همين جهت اين انجمن که به حجتيه موسوم شد، به زودي در دل عموم روحانيون و مسلمانان و به خصوص جوانان راه يافت و توفيق بسياري هم در اين زمينه يعني مبارزه با بهاييت کسب کرد.
از ديگر زمينههاي شکلگيري انجمن حجتيه ميتوان به شرايط سياسي و اجتماعي آن دوره اشاره کرد. پس از کودتاي 28 مرداد 1332، که به شکست نهضت ملي انجاميد، بسياري از مبارزان سياسي و مذهبي از ادامهي فعاليت بازماندند. شرايط آن دوران به گونهاي بود که راه بر هر گونه فعاليت عليه حکومت بسته بود و علاوه بر آن، بسياري از افراد دچار يأس و نااميدي شده و خانهنشين بودند. در چنين شرايطي، بخشي از نيروهاي مذهبي به فعاليتهاي غيرسياسي و به خصوص فرهنگي و مذهبي (بدون جنبهي سياسي آن) روي آوردند. انجمن حجتيه از بدو تأسيس ـ پس از کودتاي 28 مرداد 32 ـ به هيچ وجه داعيه مبارزه با حکومت را نداشت، به همين دليل حکومت وقت منعي براي تشکيل چنين انجمني نميديد، بلکه از جهاتي هم به نظر ميرسيد مايل به تشکيل چنين سازمانهايي باشد، زيرا بسياري از نيروها، توان خود را در جايي به غير از مبارزه با حکومت صرف ميکردند و اين امر مطلوب حکومت بود. نگاهي به اساسنامه انجمن ميتواند مؤيد اين موضوع باشد. در اساسنامهي انجمن آمده است:
«انجمن به منظور فعاليتهاي علمي، آموزشي، خدمات مفيد اجتماعي، با الهام از تعاليم عاليه اسلام و مذهب شيعه جعفري، جهت پرورش استعداد و تربيت انسانهايي لايق و کاردان و مفيد باتقوي و ايمان و اصلاح جهات مادي و معنوي جامعه تأسيس شده است و در تبصره يک در ماده دوم، موضوع و هدف انجمن، ثابت و تا زمان ظهور حضرت "بقيها... اعظم امام زمان (ع)" لايتغير خواهد بود. اما برنامههاي آن با توجه به شرايط و نياز جامعه براساس حفظ هدف کلي و ... تغيير يا تعميم مييابد. هدف ثابت انجمن تا ظهور حضرت بقيها... در اين جمله خلاصه گرديده:
تاريخ دين اسلام و مذهب جعفري و دفاع از آن با رعايت مقتضيات زمان.
گروهي نيز دربارهي زمينههاي پيدايش انجمن ضدبهاييت معتقد به حضور دستهاي قدرتهاي استعمارگر هستند. اينان معتقدند که ساختن فرقه و ضدفرقه يکي از روشهاي استعماري براي سرگرم ساختن مبارزان و ملتهاست. بنابراين حضور فرقهي بهاييت را يکي از حربههاي استعمارگران ميدانند. گروهي نيز معتقدند، آماده بودند شرايط اجتماعي، سياسي و مذهب در آن دورههاست که نياز به حضور تشکيلاتي با اين ويژگي را موجه مينمايد.