در اينجا توجه خوانندگان محترم را به نمونه هايى جلب مى نمائيم. مى گويند: «حضرت على(عليه السلام)فرمود: غشاى روى اين ماست براى قباله سرّمگو خوب است. بعد ستون مسجد را بلند کرد و قباله سرمگورا زير ستون گذاشت و فرمود: اين عهد و پيمان من است. هر وقت خورشيد سه مرتبه سجده کرد، هنگام ظهور حيدر که مرگ و زندگانى به دست اوست مى باشد.»
جيحون آبادى مى نويسد: در سفر معراج شير راه را بر پيامبر بست،اعلى دين مى نويسد: اژدهاى هزار سر راه را بر آن حضرت گرفت، يکى مى نويسد: در آسمان على(عليه السلام) به پيامبر سيب داد و ديگرى مى گويد در زمين سيب داد و...، حرف کدام يک بپذيريم، در اين مسابقه داستان سازى اعلى دين از جيحون آبادى جلو افتاده مى نويسد: پيامبر نود هزار شهر ديد و در هر شهر پانصد هزار مسجد بود و مولا بر منبرها نشسته موعظه مى کرد. در آسمان چهارم قطار شتران بارهاى مدح و ثناى حضرت را حمل مى کردند. در طبقه هفتم آن شهسوار اسب سوارى مى کرد.
مى گويند: سلطان اسحاق هنگام ورود به اورامان معجزه نشان داده; با قاليچه بر روى سيروان مى نشيند، سوار ديوار شده و ديوار همچون اسب به او سوارى مى دهد و از دريا ماهى پخته بيرون مى آورد. مى نويسد: سلطان اسحاق در يک روز صاحب هفت پسر شد و در همان روز فرزندان او به رشد و کمال رسيده، چنان هم شکل و هم سن و سال پدر بودند که پدر و پسر از هم تمييز داده نمى شد.بابا يادگار و شاه ابراهيم از انار به وجود آمده اند.مادر شاه خوشين که دخترى باکره بوده با خميازه کشيدن و بلعيدن پرتوى از نور خورشيد باردار شده است.دختر باکره مولوى با خوردن خاکتسر جسد حلاج آبستن شده و شمس تبريزى از او متولد شده است.
جيحون آبادى درباره خلقت زمين و ماه و خورشيد چنين داستان سرائى مى کند: خداوند به ته دريا نظر افکند تخته سنگى ايجاد شد. سپس ماهى را آفريد و بر روى سنگ قرار داد. بعد گاوى آفريد و بر روى ماهى نصب ساخت و زمين را روى شاخ گاو گذاشت، سپس شيرى آفريد و آن را سوار بر گاو کرد. تخت خود را بر پشت شيراستوار نمود، آنگاه ماه را از پيشانى گاو و خورشيد را از پيشانى شير آفريد.
هارون الرشيد تبديل به ناقه شد. حضرت على(عليه السلام) هنگامى که هنوز در گهواره بود اژدهايى عظيم الجثه به طول دو فرسنگ را از پاى در آورد. اين دروغهاى شاخدار انسان را به ياد سخن امام صادق(عليه السلام) مى اندازد که فرمود: (عن ابى عبداللّه(عليه السلام) و ذکر الغلاة و قال ان فهيم من يکذب حتى ان الشيطان ليحتاج الى کذبه) در ميان غاليان دروغگويانى هستند که شيطان بايد از آنان دروغ ياد بگيرد
تيزترين اسلحه پيشوايان اهل حق دروغ است. به کمک دروغ هر قصدى داشته باشند به آسانى مطرح مى کنند و احتياج به هيچ سند و مدرکى ندارند. از آنجا که سخنان آنان ساختگى است و مستند به هيچ سندى نيست. سخن هر يک از آنان با ديگرى تناقض دارد. نور على الهى که خود و پدرش از رهبران اين فرقه بوده اند به تناقض گويى و بى سندى اين کتابها اعتراف کرده مى نويسد: «اگر از تأليفات ابوى در بعضى مطالب اختلافاتى مشاهده مى فرمايند، بدين جهت است که جماعت اهل حق سند کتبى راجع به دستورات دينى خود نداشته اند يا اگر هم بوده از بين رفته است و مطالبى هم که به طريق نقل قول رسيده است غالباً مختلف الروايات بل ضد و نقيض و بدون سند است.»
حيف نيست کسانى که در نظام مقدس جمهورى اسلامى زندگى مى کنند به چنين خرافاتى معتقد باشند يا چشم بسته دنبال افراد خرافى بروند؟ در کشورى که مردم آن سند محکم قرآن را در دست دارند با انواع تفسيرهاى مختلف که بعضى از اين تفسيرها به چهل جلد کتاب بالغ مى شوند. همچنين احاديث معصومين(عليهم السلام) که در کتاب هاى ده جلدى و بيست جلدى گرد آورى شده است، که در بين نويسندگان آنها محدثان بزرگى همچون کلينى(رحمه الله) وجود دارد که در سال هاى نزديک به عصر غيبت مى زيسته و کتابى متقن همچون کافى نگاشته است و احاديثى که وى يا علماى ديگر نقل نموده اند تماماً با ذکر سند مى باشد. يعنى هر سخنى نقل کرده اند، نوشته اند اين سخن را فلان عالم از فلان عالم و او از امام زمان خود يا پيامبر شنيده است. و در اين باره کتاب هاى رجال تدوين شده که در آنها خصوصيات هر يک از ناقلين احاديث مورد بررسى قرار گرفته به طورى که اگر کسى در ميان آنان مجهول يا غير موثق شناخته شود، حديث او را نمى پذيرند. در ميان کتاب هاى حديثى کتابى همچون بحارالانوار وجود دارد که يکصد و ده جلد است. و چون درياهايى نورانى از سخنان چهارده معصوم(عليهم السلام) موج مى زند. مسلمانانى که در سواحل چنين درياهايى زندگى مى کنند همواره از باران رحمت برخوردارند. اين بهتر است يا به هواى سراب زندگى کردن که داعيان اهل حق از هر چه سؤال شود، با جمله کليشه شده سرّمگو از جواب سرباز مى زنند؟